جدال سیاست زدگی و عرصه عمومی جامعه

مظلومیت فرهنگ  

 

جدال سیاست زدگی وعرصه عمومی جامعه

( نگاهی جامعه شناختی  به سیاست زدگی ابعاد زندگی اجتماعی )

فرهنگ مادر سیاست است.

 مضحک است تصویر فرزندی که سعی می‌کند مادرش را بزاید .

تاحالا شده توی جمع دوستان یا آدم های غریبه حرفی بزنید که بوی نقد بده و احساس کنین که انگار کم کم داره یه برچسب نچسب بهتون میخوره .... طرف چپیه . طرف راستیه . طرف ضد انقلابه  .... فرقی هم نمیکنه توی سالهای عمر کدوم دولت باشه . این یعنی  سنجیدن    آدم ها با معیارهای سیاسی . یعنی قبل ازاینکه حرفت را بشنوند و به محتوای آن فکرکنند ، اول دنبال خط و ربط  سیاسی تو میگردند .

همه اینها یعنی سیاست زدگی . یعنی غلبه سیاست بر سایر عرصه های حیاتی انسان و عدم توجه لازم به   فرهنگ ، خانواده ، جوانان ، سلامت عمومی ، اقتصاد ، آموزش ، علم و حتی نیازهای معنوی واخلاقی جامعه .

اگر دنبال ریشه یابی این امر باشیم ، ناچاریم به سالهای اول انقلاب برگردیم .   شرایط پس از انقلاب در همه جای دنیا ، دوران التهاب و رواج تب سیاست و تحلیل سیاسی است و جامعه ما هم از این قاعده مستثنی نبود . ایران پس از انقلاب جامعه ای بود که تازه از فضای مسدود سیاسی و فرهنگی عبور کرده بود واز گوشه گوشه آن گروهها و دسته جات متعددی رشد کردند با مرام ها وایدئولوژی های متفاوت و گاه متضاد . به این شرایط اضافه کنید بحران های فراوانی که ضد انقلاب در آن سالها بوجود آورده بود و پس از آن تحمیل جنگ بر جامعه ای که هنوز بنیان های اساسی اش را بازیابی نکرده و بلافاصله بعد از آن محاصره اقتصادی .

همه این شرایط کافی بود تا نقل محافل مردمی و حرف روز مسئولین ، تحلیل سیاست داخلی و خارجی باشد و ابعاد دیگر زندگی جامعه به فضای سیاسی کشور گره بخورد و سایه سنگین سیاست برهمه چیز غلبه کند .

حتی عرصه خصوصی زندگی مردم هم از این فضا بی نصیب نماند . مباحثه سیاسی در خانواده ها رونق گرفت . پدر و پسر رودرروی هم قرار گرفتند   و حتی بخشی از سوالات خواستگاری را سیاست و خط و ربط سیاسی بخود اختصاص داد .

حاصل رشد گفتمان سیاسی در جامعه و اولویت یافتن آن بر سایر جنبه ها ، مغفول ماندن سایر ابعاد وجودی و حیاتی افراد جامعه شد و موکول شدن این نیازها به فرداها ی نامعلوم و نهایتا بوجود آمدن ناهنجاری های گسترده در هر یک از این حوزه ها .

 به این شرایط  وجود تهاجم فرهنگی را هم اضافه کنید که به این نابسامانی ها دامن زد و جهت داد و ذائقه سازی نمود.

افسارگسیختگی حاکم بر فرهنگ ازدواج کشور و افزایش سن ازدواج  و وجود انبوه جوانان در سن ازدواج و گسترش روابط آزاد دختر و پسر که حاصل رها شدن فرهنگ عمومی و عدم ساماندهی و فرهنگ سازی در عرصه روابط اجتماعی و خانوادگی بود .

  نبود فرهنگ شادی و نشاط   و نابسامانی و هرج و مرج در این حوزه ضروری و گسترش فرهنگ شادی های وارداتی ، که حاصل عدم رسیدگی به مسایل جوانان و جدی نگرفتن این نیاز بود .

  رشد عرفان گرایی های نوین  که حاصل عدم پرداختن به اخلاق و معنویت   بود . توضیح آنکه ، رشد این جریان به رویکرد سی سال گذشته متولیان دینی جامعه برمیگردد که  بجای پرداختن متوازن به همه ابعاد دین ، فقط بر جنبه های سیاسی دین اصرار ورزیدند و از جنبه های اخلاقی و معنوی دین که  نتیجه آن آرامش روحی و روانی جامعه بود غفلت نمودند . نگاهی به وضعیت  نمازجمعه های کشور و تریبون های رسمی دینی دراین سی سال و تبدیل شدنشان به تریبونی سیاسی _ مذهبی  گویای همین  مطلب است . حاصل انکه عرفان های سرخپوستی و شرقی و بودایی و حلقه های ذکر و ورد و صوفی گری رشد یافت تا پاسخ گوی این نیاز روحی جامعه شود. افزایش تیراژ کتابهای اوشو و کوئیلو  و آنتونی رابینز و دنخوان نشانگر همین مطلب است .

اینها نمونه هایی از غلبه سیاست بر فرهنگ بود . مقصود این نوشتار آسیب شناسی و واکاوی شرایط موجود فرهنگی جامعه بود که متاسفانه تاثیرات آن هنوز نیز دامنگیر مان است .

نکته مهمی   که در پایان لازم میدانم متذکر شوم اینست که در صورت عدم پاسخ دهی صحیح به نیازهای افراد جامعه ، کم کم جایگزین هایی برای آن پیدا میشود که نیاز آنی جامعه را رفع میکند ولی اثرات مخرب و دامنه داری را برجا میگذارد .

جمله ابتدای متن از رضا امیرخانی نقل قول شده بود

/ 24 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام الدین آشنا

جانا سخن اززبان ما می گویی

وثیق

انجام گردید امرتون.

عباس کاظمی

وابستگي يا مستعمره بودن فرهنگ توسط سياست همواره در ايران وجود داشته است و به انقلاب اسلامي چندان مرتبط نيست. فرهنگ هنوز در ايران مستقل نشده است. نه تنها فرهنگ بلكه همه عرصه هاي زندگي ايراني در هم متخلخل است. اين ويژگي جامعه ايراني مجوب شده است مه قدرت هواره بيشترين سهم را ببرد!

مهمگین

اصولا ما در حوزه دولتی دارای سه ساحت کاملا متفاوت هستیم: سیاست، سیاست و سیاست...ببخشید منظورم فرهنگ و اقتصاد و در آخر سیاست بود. اما این سه ساحت متمایز درونمایه ای واحد دارد: قدرت و ثروت...ببخشید منظورم سیاست بود. این البته فقط مشکل دولت نیست بلکه برای مردم نیز درونی شده است که اساس مشکل هم همین است.

نسیم

سلام. شما هم تشریف بیاورید منزل جدید[لبخند]

محسن حسام مظاهری

سلام تاکسی‌نوشت‌های یک آقای جامعه‌شناس به روز شد: ایستگاه آزادی پیاده می‌شویم http://taxiblog.blogfa.com/post-10.aspx

مسک

1 سلام 2 دوستتان داریم 3 لذت بردیم و موافقیم 4 لینکیدمتان 5 یا حق

یونس

بالاخره این کامنت وبلاگت را کلیک کردیم باز شد! کم کار شدی؟[چشمک]