فرشته فراموش کرد...

  

HandSky.jpg

 

 

فرشته فراموش کرد...

 

فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت

خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه

دلم بی تاب تجربه ای زمینی است

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمینم دامنگیر است

فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم

 این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد

 او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود

 اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند

روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد

 و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛

 نه بالش را و نه قولش را

فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند

فرشته هرگز به بهشت برنگشت

شما فکر میکنید فرشته میتونه برگرده ؟؟؟

تو بالهات را کجا گذاشتی فرشته آسمونی؟؟؟

متن داستان با کمی تغییراز عرفان نظر آهاری بود

/ 4 نظر / 11 بازدید
سارا خطر

سلام به مدیر خشکل وبلاگ و بازدید کننده های خشکل تراین وبلاگ ماه البته اگه خشکل باشن بابا یه سر به سایت من بزنید پــو سیــــــدم همه چیزتوش هست حتما یه سر به <<<< WwW.BazareRoz.Com <<< بزن از دانلود گرفته تا ..... فروش زمین در کره ماه راستی هر کی مایله تبادل لینک با سارا خطر کنه لينك منو با عنوان یه سرحتما اینجا بزن بزاره بعد بیاد در قسمت تماس با ما به من بگه فداااااااااااااااااااااااااا

شوخ

من بال می خواهم

ارغوان

اين داستان قبلا با يك ايميل به دست من رسيده بود. جالب بود. آره مي شه بالهامون رو به ياد بياريم و پرواز كنيم. من پرواز رو تجربه كردم. آپم.

محمد

چه فرشته خوشبينی بوده