ملت ایران : از اسطوره سازی تا انقلاب اسلامی

 

ملت ایران : از اسطوره سازی تا انقلاب اسلامی

 (مردمشناسی انقلاب ایران )

 

 

شوخی نیست ! حرف از یک سلطنت است . آنهم یک رژیم سلطنتی استبدادی پنجاه ساله . یا به قول خود پهلوی ها : دوهزار و پانصد ساله .

و حالا میشنوی که مردم در برابر این غول هزار فامیل قد علم کرده اند .

  آنهم کدام مردم ؟؟

مردمی که قرن هاست به ظلم و بی عدالتی وآمدن و رفتن پادشاهان مختلف عادت کرده اند .

  مردمی که فقط تماشاچی آمد ورفت سلسه های پادشاهی و تاج گذاری های متعدد شده اند .

مردمی که بدبختی و سیاه روزی را قسمتی از سرنوشت خودشان میدانستند و دربرابرش تسلیم شده بودند و اگر دستشان میرسید ، گاهی خودشان هم ، آب به آسیاب تیره روزیشان میریختند .

مردمی که بیش از پهلوی ها ، خودشان به هم ظلم میکردند. دربار که آدم هایش را از کره مریخ نمی آورد . بوسیله عده ای از همین مردم ، گور بقیه را میکند و از هستی ساقطشان مینمود. مردمی که مدام در حال کلاه گذاشتن بر سر یکدیگربودند ، چطور میتوانند دست بدست هم بدهند و قیام و انقلاب کنند؟

از خودت پرسیده ای مردم ایران چطور ناگهان به این حد از شهامت  و بلوغ و آگاهی  رسیده اند که حاضر شده اند جانشان را کف دستشان بگیرند و آن را فدای آرمانشان کنند ؟

  این مردم چگونه عوض شدند؟

  این مردم مگر غیر از آن مردمی بودند که تابحال توسری میخوردند و سرشان را هم از ترس بلند نمیکردند؟

چطور شد که یک شبه - یا فوقش چند ماهه - این قدر متحول شدند که فریاد میزدند ، شعار میدادند ، اعتراض و اعتصاب میکردند ، زندانی و کشته میشدند ولی  باز هم ادامه میدادند ؟

آیا باور کردنی است که یک آخوند ، آن هم از راه دور، بتواند چنین تحولی در مردم بوجود بیاورد وروحیات و عادات و زندگی این مردم را متحول کند ؟

اینکه مردم ما سالیا سال ، مظلوم و تحت ستم بوده اند ، درست است ولی اینکه در ذاتشان مردمی ستم پذیر و توسری خور باشند ، درست نیست .

  این مردم گوهری در وجودشان دارند که همان باعث نجاتشان شد . و آن گوهر چیزی جز ارادت و محبت شدید نسبت به سالار آزادگی و سرور شهدای آزادی ، امام حسین علیه السلام نیست . پیوند عمیقی که این مردم ،  با واقعه کربلا و عاشورا داشته اند ، آنان را به این تفکر رسانده که : 

 ( هیهات منا الذله ) و پیام خون حسین که  :

( اگر دین محمد دوام نمیابد مگر به کشته شدنم ، پس ای شمشیر ها مرا در آغوش گیرید ) .

و شاهدش هم اعتراض ها و قیام های کوچک و بزرگی است که طی قرنهای گذشته داشته اند .

از قیام سربداران بگیر و بیا تا برسی به نهضت جنگل ومیرزای شیرازی و شیخ نوری ومدرس و کاشانی ومصدق و امروز هم آیت الله خمینی .

این آخوند برای مردم  ما ، یک آخوند تبعیدی ساده   نبود . تجسم یک نیاز بود . نیاز به قهرمانی ملی . اسطوره ای که صدایش را دربرابر اعلی حضرت  بلند کند . سر او دادبکشد و داد مردم را بستاند . او تحقق یک آرمان دست نیافتنی بود . ظهور یک آرزوی محال .

و اسطوره یعنی شخصیتی که مردم ، نیاز و آرزو داشته باشند که باشد ، ولی نبوده . و چون نبوده مردم از خودشان ساخته و پرداخته اند . و آنقدر باجدیت پرداخته اند که بعد از مدتی خودشان هم واقعی بودنش را باور میکرده اند . و نمونه اش را در همه اساطیر دنیا میتوانی به وفور بیابی .

حالا در این میانه دهشتناک و تاریک عصر پهلوی ها که اعلی حضرت به اوج اقتدارش رسیده است و هر صدای نسبتا مخالفی را در نطفه خفه میکند ، آیت الله خمینی ، شخصیت نادری است که از دل آرزو ها و آرمانهای دست نیافتنی این مردم ، در آمده و لباس حقیقت پوشیده است.

انگار خدا ، خارج از قاعده ی از پیش تعیین شده ی ارسال رسل ، او را به طور اضطراری یا میان پرده فرستاده ، تا مردم چند روزی نفسی تازه کنند و در جاده طولانی  و پر فراز و نشیب  انتظار ، هوایی تازه به مشامشان برسد  و جاده را روشن کند .

خب حالا اگر چنین آدمی ، مردمی را یک شبه دچار تحول هم بکند ، عجیب نیست . چه رسد به اینکه از ده – پانزده سال پیشتر ، او برای این تغییر و تحول ، برنامه ریزی و مقدمه چینی و تلاش کرده باشد .

جای معنوی و حقیقی چنین آدمی ، در دل و جان مردم است وچه فرقی میکند که استقرار جسمی اش در جایی دور یا نزدیک و در تبعید باشد .

 

آین که مردم در پیوستن به او از یکدیگر سبقت بگیرند ، چیز عجیبی نیست . هویت گمشده خودشان را در او جستجو میکنند  و امید بازگشت قهرمانی ملی را در وجود او میبینند .

کاری که او با مردم کرده ، کاری محیر العقول است . دلهایشان را از زیر خاک نسیان و عصیان و خودخواهی و روزمرگی در آورده ، حسابی تکان داده و پیش رویشان گذاشته . از بیرون چیزی نیاورده . درون مردم را بیرون کشیده و باور های از دست رفته شان را به آنها گوشزد کرده . همان کاری که وظیفه رسولان الهی است که :

( انما انت مذکر ) ( همانا تو فقط تذکر دهنده ای برای مردم )

اینطور نبوده که مردم ما ذاتا اهل ترس و سکوت و دوز و کلک و کلاه گذاشتن سر یکدیگر بوده باشند . موقعیت و شرایط و حکومت مردم را وادار به خباثت و خیانت میکرد و به آنان می آموخت که اگر گرگ نباشی ، خورده میشوی .

نشنیده ای که : ( الناس علی دین ملوکهم ) ( مردم به شیوه ای زندگی میکنند که حاکمانشان میزیند)

این یک واقعیت است که ملت ها بعد از مدتی خواسته یا نا خواسته ، شبیه حکامشان میشوند .

آیت الله خمینی وجدان خفته این مردم را بیدار کرده و فطرت الهی آنان را به یادشان آورده .

به آنان آموخته که سرشان را بالا بگیرند و عزت ملیشان را از دست ندهند. شکوه تمدنشان و ایمانشان را به یادشان انداخته . به آنان آموخته مردم و ضعفا صاحبان اصلی این ملکند و مسئول خادمی بیش نیست ، حتی خودش . و چه جای تعجب اگر کسی در بیداری کارهایی رابکند که در خواب ، خوابش را هم نمیدیده است ...  تحول یعنی همین .

و حالا میشنوی که مردم در برابر این غول هزار فامیل قد علم کرده اند .

  آنهم کدام مردم ...

لا یغیر الله ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

 

در این نوشتار قصد پرداختن به چند نگاه مردمشناختی در انقلاب اسلامی مردم ایران را داشته ام .

_ همواره نگاه به مردم در جریان نهضت ، از بعد از شروع انقلاب آغاز میشود .در حالی که باید روحیات مردم را پیش از نهضت نیز بررسی نمود و دلایل و عوامل موثر بر این تغییر را بررسی کرد .

_  پرداختن به جایگاه امام روح الله در ایجاد این تغییر وتحول وانقلاب درونی در مردم و مسلمین وبررسی نوع  نگاهی که مردم به او به عنوان یک ابرمرد ( امام ) داشته اند .

_ بررسی مفاهیمی که درحاکمیت پهلوی وجود داشته و امام اصلاح و تغییر این مفاهیم را در دستور کار انقلاب گذاشت و باید دید امروز برسر این مفاهیم چه آمده .

 

 

 

الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم

 

.............................................

پینوشت ها :

1 - در متن حاضر بخشهایی از کتاب ( طوفان دیگری در راه است ) اثر سید مهدی شجاعی استفاده شده است .

2- جامعه شناسی انقلاب اسلامی به روایت تصویر که در بهمن سال گذشته نوشتم را ملاحظه کنید .

 http://nooooon.persianblog.ir/1386/11/ 

 

 

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی رضا

سلام رفیق واقعا بزبزقندی نوشتی می گم یکمی زیاد تر بنویس ما هم بصرفه بیایم وبت عزیز

مهتاب

سلام اگه قبول کنیم که اسطوره ساخته و پرداخته ذهن و خیال انسانهاست پس به کار بردن این تعبیر در مورد امام خیلی جالب نیست چون اسطوره در عالم خارج واقعیت پیدا نمی کند. امام "قاعده" بودند نه اسطوره هر چند قبول دارم شخصیتهایی این گونه نادر هستند.

علی رضا

سلام اخوی پارسال دوست امسال آشنا

مریم

سلام.قصد دارم انتقاد کنم.ولی می ترسم.مثل ترس مردم از ساواک در زمان پهلوی. بهم حق بدید.حالا یه سوال ازتون دارم: شما فکر می کنید مردم به اون چیزهایی که در زمان انقلاب می خواستن رسیدن؟یا اگر می دونستن که قراره این روزگارشون باشه بازهم دست به این انقلاب می زدن؟آیا وظایف حاکمیت بعد از انقلاب اعمال شد؟ وظایفی چون:اعتماد به مردم.شایسته سالاری.اخلاق گرایی.خدمت رسانی.قانون مداری.سلامت اداری و سازمانی و......... نه نه نه من الان 3 ساله که عقد کردم.ولی به دلایلی هنوز موفق به ازدواج نشدیم.چرا؟ من لیسانس حقوق دارم و شوهرم تکنسین آزمایشگاهه.به دلایلی شوهرم موافق کار من در بیرون نیست.و کار خودش هم که ...هر بار بعد از تموم شدن قرار دادش مجبور به عوض کردن محل کارشه... جالبه که شماها این چیزها رو می بینید ولی باز هم در مورد افسانه ها صحبت می کنید.....خیلی جالبه........

...

هر چی دنبال اشکال گشتم ..یافت می نشد گشته ایم ما! خدای نکرده سادیسم ندارم ها... محض پرورش قوه نقادی در وجود مبارکمان دست به این کارمی زنم. شما هم یاری کنید و متن با اشکال بنویسید!!! یا علی..

مسافر(بعد از او)

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه...بهاره.... زمستونها برای تو همیشه.... . سلام تازه از جاده برگشتم زیاد حس خوبی نیست ردم کردند اومدم بگم التماس دعا اگر نبودم حلال کنید همین چند بار اومدن و رفتن رو یازهرا(س)

.

سلام فقط امدم به حلالیت برای همین یکی چند بار رفت و آمد! نه فقط برای همین. بلکه برای هرآنچه گفتم. برای هرآنچه نوشتم و خواندید و شاید برای هر موج برای هر انرژی مثبت یا منفی نهفته در حرفهایم در این جور مواقع باید چه گفت؟ نمی دانم. گفته اند از همه یعنی از همه! بار اخر. لحظه ای دیگر زنده نیستی...چه حالی و هوایی است؟ صدای دریا می آید. بوی خاک.... نوا در داده اند: به سوی جنوب!

دل شکسته

سلام دادش محمد. خوبی؟فقط میتونم بگم ای ول.......................به این حرفای نازت..............

هابیل

هفت‌امين هابيل آمد؛ بالاخره! چنان‌چه لابد تا حالا باخبر شده‌ايد، بعد از يك دوره‌ي نسبتاً طولاني غيبت «هابيل» روي دكه‌هاي مطبوعات، بالاخره چشم‌مان به جمال شماره‌ي 7 روشن شد! اما آن‌چه در اين شماره مي‌خوانيد: سرمقاله يا هم‌آن «حرف‌هايي براي نشنيدن» ديگر با عبور از موضوع دفاع‌مقدس دولتي و مردمي، اين شماره به سراغ مبحث آرمان‌شهر و آرمان‌شهرگرايي رفته است. موضوعي كه احتمالا قرار است چند شماره‌اي ادامه يابد. عنوان سرمقاله‌ي اين شماره اين است: «شهر، آرمان ندارد؛ مجمع‌الجزايري پراكنده در دفاع از واقع‌بيني». در بخش مقالات اين شماره دو مقاله با عنوان‌هاي «گفت‌مان قرباني» به قلم سيدعلي كشفي و «كدام شعر؟ كدام تعهد؟» به قلم كاظم رستمي مي‌خوانيد. اما بخش قابل‌ توجهي از اين شماره اختصاص يافته به پرونده‌اي براي رضا اميرخاني. اين پرونده البته قرار بود مفصل‌تر باشد و مستقل؛ كه نشد. اولين بخش پرونده گپ و گفت‌ مفصل زهير توكلي است با رضا اميرخاني درباره‌ي آثار او و ادبيات جنگ و انقلاب اسلامي با عنوان «من عميقاً يك آنارشيست‌م» كه الحق خواندني است و جذاب. علاوه بر ي

محبوبه

سلام مطلب جالبی بود من آپم خوشحال میشم سری بزنید