این رضاخان پهلوی دوست داشتنی!!

 

این رضاخان دوست داشتنی!!

ای رضاخان، کجایی تا شوم من چاکرت؟!

 

این روزها، روزهای یاد مکرر رضاخان است  و احساس نوستالژیک روزهای بودنش برای عده ای. و اینکه او ابر مرد تاریخ ایران بوده است و ما هرچه داریم از روزگار اوست و با او بود که ایران پای در مسیر مدرنیته نهاد، و همین دلیل بود که او را مغضوب سنت گرایان نمود باعث مخالفت آنان با وی بود. او بود که اشرار را خانه نشین کرد و راه آهن و ذوب آهن راه انداخت و راه ها را امن نمود و مدرنیته فرهنگی را در کشور رواج داد و صنعت سینما با وجود او بود که رشد کرد و...

رضاخان قلدر، رضاخان قزاق، رضا خان میرپنج، رضاخان سپه سالار، رضاخان پهلوی، اعلی حضرت همایونی رضاشاه پهلوی... و در انتها رضاخان شاه تبعیدی ایران در جزیره موریس و آفریقای جنوبی.

برای بعضی ها، رضاخان اسطوره نجات ایران بوده روزهای بودنش و حکومتش را با حسرت به یاد می آورند. و این بعضی ها، اتفاقا آدم های بی سواد و نفهمی نیز نیستند که کف شهر راه بروند و ذکر رضاخان رضاخان بگیرند. بلکه آدمهای به ظاهر موجهی هستند که سکان مدیریت برخی موسسات فرهنگی و آموزشی را به عهده دارند.

اما انگار دلم می خواهد ساز مخالف بزنم. دلم میخواهد از مردمی بنویسم که در روزگار سلطنت رضاشاه کبیر، مجبور به سکوت و خفقان بودند. مجبور به دیدن و دم نزدن بودند. مجبور بودند از دست رفتن فرهنگ ملی شان را به عین ببینند ولی جرأت فریاد نداشته باشند.

دلم می خواهد یادی از پزشک احمدی نازنین کنم که برای رضای خدا، سرنگ پر از هوا را وارد تن بی رگ ملتی می کرد که سهمشان مرگ بود و سکوت.

دلم می خواهد از سرپاس مختاری و هزاران پاسبانی بنویسم که برای پایداری اقدار اعلی حضرت و ولی عهدش، سالها سکوت و ترس را به جان مردم انداختند و آثارش تا دهه ها بعد باقی ماند.

یاد کنم از جنازه هایی که شبانه و غریبانه در سکوت و گریه دفن شد و سنگی بدون نام بر گورشان نهاده شد.

یادکنم از گریه های بی امان انسان هایی که در حسرت آزادی و فریاد و اعتراض، روزها از پی هم می گذراندند.

یادکنم از روشنفکرانی که مبهوت تمدن ینگه دنیا، محصول کار جمعی شان، اختناق پهلوی و سلطنت چماق بود و تا کمر جلوی قلدر بی سوادی تعظیم میکردند. روشنفکرانی که سلطنت بی سوادی و حماقت را بر مردم این دیار پسندیدند و سپس برای خود هورا کشیدند.

روشنفکرانی که خود بانی سلطنت رضاخان قلدر بودند و او را تا رضاخان کبیر رساندند. یادکنم از فروغی که نماد روشنفکری آن روزهای ایران بود، و از فرنگ رفته های تحصیل کرده ای که دل در هوای مدرنیته داشتند و تنها راه رسیدن به آن را ظهور قلدری بی سوادی چون رضاخان می دانستند که برایش زبانی به جز دگنک، قابل فهم نبود.

سیاهه ای می خواندم از ابراهیم گلستان که در آن حسرت روزهای از دست رفته اعلی حضرت، غوغا میکرد. حتما سخنرانی معروف صادق زیباکلام را درباره پهلوی اول و خدماتش شنیده اید که در آن وی را مردی پر افتخار و مظلوم توصیف می کرد.

بی اندازه دلم سوخت به حال ملتی که همیشه حسرت روزهای ازدست رفته اش را خورده و حافظه تاریخی اش بی نهایت ضعیف است  و انگار از این بیماری اش نیز ناراحت نیست و به آلزایمر تاریخی اش عادت کرده است.

ملتی که فراموش کرده ناله ها و نفرین های دیروزش را و امروز پس از نیم قرن، آرزوی بازگشت روزهایی را می کند که سالها برای پایان یافتنشان دعا میکرده است.

باید به حال چنین ملتی گریست.

ملتی که حافظه تاریخی ندارد و گاه به گاه، روزهای پریشان دیروزش را فراموش می کند، لایق تکرار دوباره تاریخ اش است.

بهمن است و بازهم بوی گل سوسن و یاسمن آید و ...

بازهم فیلم و عکس های اعلی حضرت پهلوی دوم وباز هم احساس خسران برای عده ای که روزهای دیروز را آفتابی تر از امروز می دیده اند.

آدمهایی که توی تاکسی و اتوبوس دایم می گویند: ( هرچه میکشیم حقمان است. ناشکری کردیم و این شد ).

انقلاب سال 57 را تلاش ملتی می دانم که قرن ها به ظلم و بی عدالتی وآمدن و رفتن پادشاهان مختلف عادت کرده بودند. مردمی که فقط تماشاچی آمد ورفت سلسه های پادشاهی و تاج گذاری های متعدد بودند. مردمی که بدبختی و سیاه روزی را قسمتی از سرنوشت خودشان میدانستند و دربرابرش تسلیم شده بودند. تلاش برای بهتر شدن روزگارشان، حتی اگر یه قدم باشد.

انقلاب سال 57 را تنها یک قدم می دانم برای بهبود اوضاع این مردم. مردمی که دنبال استقلال بودند، دنبال آزادی بودند، و آن دو را در جمهوری اسلامی می جستند.

واقعا امروزمان را بهتر از دیروزمان می دانم ولی کلی راه نرفته داریم. هنوز اوضاعمان مطلوب نیست. حقوق شهروندی و آزادی های مدنی مان هنوز قانع کننده نیست. به قول مرحوم شهید بهشتی: (فقط به بخشی از خواسته های انقلاب دست یافته ایم).

ولی این نباید ما را از راهی که آمده ایم غافل و کند. خوب است گاهی به طول مسیری که آمده ایم نگاهی کنیم و پس از آن به افق پیش رو بنگریم تا دلگرم شویم.

کاش جمله ( هر روز بهتر از دیروز ) را بجای حک بر تبلیغات تجاری مان، بر حافظه تاریخی مان حک می کردیم تا فردایمان را بهتر از امروزمان رقم بزنیم، نه اینکه حسرت دیروزمان را بخوریم.

ملتی که تاریخ نمی خواند و با آن بیگانه است، به بلای فراموشکاری مبتلا میگردد و شایسته سستی و انحطاط و سقوط است.


 .........................................................................

دل این سوره فجر

پشت این صبح مبین

به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود

شب ظلمانی یخبندان را

هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود

آه ای عالم ربانی عشق

در کتاب ابدی

شرح منظومه بیداری ما را بنویس

مرحوم سید حسن حسینی

 

 

/ 11 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نمیدانم عنوانش چه باشد!

سلام نثر فوق العاده ای دارید بهتون تبریک میگم . من هم میخواهم قصه فراموش شدن و فراموش کردن رو بگم! داشتیم از راهیان نور برمیگشتیم.چند تا از بچه ها از مسئول های کاروان میخواستند که براشون فیلم بگذارند فیلم داخل اتوبوس بود فیلم طنز بود!یه عده حرص میخوردند که چرا همچون فیلمی باید پخش بشه در حالی که هنوز یک ساعت هم از منطقه دور نشده بودیم ویه عده هم اصرار که ..... . من چفیه ی اون یه عده رو دیدم پیشونی بندای یا ابالفضلشون هم.حتی گریشون برای حاج همت بی سر و روزای سخت زن بی همسرش رو . ولی یادشون رفت ...به همین سادگی یک ساعت بعد از منطقه فراموش کردند. فراموش شد آن همه تن بی سر ,اون همه قواص که نمیدانم دیوانه بودند ...شجاع بودند ...غیب میدانستند ...هر چه که بودند قابل ستایش است که اروند را با آن همه نا آرامیش بشناسی ولی باز هم به آب بزنی ... برای چه به آب زدند ؟ برای چه آن قدر کشته شدند که دیگران مجبور بودند برای عبور از آن راه از روی نعش ها بگذرند ؟برای من واقعا سوال است .آنها میدانستند اسم این راه بعدها سه راه شهادت میشود؟

نمیدانم عنوانش چه باشد!

آری فراموش شد حتی حس غریب آن منطقه حسی که بدون روایت دیگران وحتی بدون شنیدن ماجرای آن روزهای آنجا. راوي اتوبوس ميگفت خاك سرد است ...حتي مرگ نزديك ترين كسانمان هم بعد از مدتي فراموش ميشود ولي فقط خون ها فراموش نشده آرمانخواهي هم ...لوتي گري و غيرت هم ...اندكي غرور و حجب وحيا هم ...مردم ديگر در ذهنشان نميگنجد كه كسي نه به خاطر پول نه به خاطر مقام جانش را به خطر بيندازد اين ها كه فراموش ميشوند نتيجه ميشود هم نسلهاي من ...نسلي نامتعادل ميبيني آنها را كه دل پاك دارند ولي حجاب ندارند براي امام حسين سينه ميزنند شب عاشورا خودشان را خفه ميكنند ولي سر نهار ظهرعاشورا زن و بچه مردم را ديد ميزنند وقتي تاريخ فراموش ميشود سقوط ميكنيم چرا كه خدا با هيچ قومي دست برادري نداده ... ياحق !

مولوی

سلام و خسته نباشید خدمت استاد سجادزاده. من تو ضیافت باهاتون اشنا شدم.حرف هاتون عجیب تاثر گذاره.واقعا خسته نباشین.میشه لطف کنین راه های ارتباطی تونو بگین[گل]

هیئت آنلاین

سلام دوست عزیز از شما برای شرکت در هیئت وبلاگی "به نام مادر به نام فاطمه سلام الله علیها " دعوت می شود. لطفاً با اخلاص بیایید. یا علی

fatemeh

این رضاخان دوست داشتنی!! ای رضاخان، کجایی تا شوم من چاکرت؟! این مطلب خیلی خوب بو د ممنون التماس دعا

استیان

یه جورایی خاص و متفاوت مینویسید[لبخند][گل]

مریم

ببینم...شما میدونید ک بزبزقندی ی داستان آلمانیه؟؟؟

نرگس

متنتون در عین حال که خوب بود بد هم بود(ببخشید که رک میگم)از اول متنتون با پیش فرض جلو رفتین تو متنتون جانبداری زیاد دیده میشه که به نظرم درست نیست بااینکه هر دو حالت رو بیان میکنین ولی خواننده تون رو تحت تاثیر عقیده خودتون قرار میدین که از نظر جامعه شناسی اشتباست. آیا به این فکر کردین دلیل اینکه بعضی از افراد فراموش کردن تاریخو یا به عمد سعی در فراموش کردنش دارن چیه؟ به نظرم شما که انقد خوب مینویسین بهتره بیطرفانه بنویسین

موسی

فقر حافظه یا «شیدایی یا نفرت» مردمان ما عجیب نگرش صفر و یکی دارند به خصوص به تاریخ‌شان و بالاخص به افراد در گذر تاریخ. گویا این ویروس حتی به جان تاریخ‌خوانده‌هایی مانند فروغی و زیباکلام و ... هم افتاده است. خلاصه این که ما یا شیدای فلانی هستیم یا از او متنفریم. نگاهی به این نام‌ها بینداز و ببین قضاوتهایی که راجع به این افراد شنیده‌ای اصلا حد وسطی دارد یا نه؟ محمد خان قاجار شاه عباس کبیر رضا شاه شیخ فضل اله نوری علی شریعتی و ... هر کدام از اینها یا سیاه سیاه بازنمایی شده‌اند یا سفید سفید به گمانم ضعف ما حافظه‌ی تاریخی‌مان نیست چرا که فروغی یا زیباکلام خوب تاریخ خوانده‌اند ضعف ما مطلق‌انگاری بیهوده‌ای است که برای نسبی‌ها به کار می‌بریم ضعف ما چشم‌هایی است که به دیدن خاکستری عادت ندارد رضا شاه هم خاکستری بود نه قهرمانی است مظلوم نه جرثومه‌ای ملعون

يوسفي

سلام اينكه از دو نظر نوشتيد خوبه ولي پينهاد مي كنم حتي اگر موردي هم باشه اقدامات رضاشاه را از نظر مخالف و موافق بنويسيد و نقد كنيد به اين شكل هركس خود مي تواند به قضاوت چنين فردي در حكومت پهلوي بنشيند . وبلاگ خوبي داريد اگر مايل بوديد وبلاگم را لينك كنيد ممنون