دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

نامه یک کودک فلسطینی به مجاهدین داعش و جبهه النصره
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٩   کلمات کلیدی: داعش ،جبهه النصره ،کودکان ،سلفی تکفیری

 

نامه یک کودک فلسطینی به مجاهدین داعش و جبهه النصره

 

 

بسم الله القاسم الجبارین

 

حضور برادران مجاهد داعش

حضور برادران مجاهد جبهه النصره

حضور همه مجاهدینی که با اخلاص و برای قرب به  خدا و رسول اسلام، سلاح دردست دارند .

سلام

من فرزند غزه هستم

من فرزند بیت المقدسم

فرزند فلسطین

فلسطینی که سالهاست اعراب قول آزادیش را به ما داده اند.

قول داده اند تا ما را در برابر غول هفت سر اسراییل تنها نگذارند.

از جنگ شش روزه که جمال عبدالناصر قولش را دا تا همین امروز.

سالهاست پادشاهان نفت خوار عرب به ما قول می دهند، ولی بعدتر می فهمیم که سوخت هواپیماهای اسراییلی را خودشان هدیه داده اند.

من مادرم را از دست داده ام هنگامی که فقط پنج ماه داشتم.

برادر بزرگترم نیز 3 سال است که در زندانهای اسراییل است ولی به ما اجازه ملاقاتش را نمی دهند. نمی دانیم واقعا زنده است یا نه؟

ما مدرسه مناسبی نداریم. آخرین معلم روستای ما را سال گذشته، جوخه های اعدام صهیونیستی ترور کردند. چون علیه اسراییل کتاب نوشته بود.

مسجد روستایمان را با همه قرآن هایش آتش زدند وکسی جرأت نکرد جلو برود و آن را خاموش کند.

اسراییلی ها اجازه نمی دهند که برای ما دارو و پزشک بیاورند. به ما می گویند باید از این روستا برویم. می گویند : شما مسلمان ها حیوانات خدمتگذار مایید. باید از سرزمین مقدس ما بروید. آنها ما را نجس می دانند.

هفته پیش دوستم که فقط  12سالش بود توسط شهرک نشین های یهودی دزدیده شد و بعد از آزارهای فراوان، او را آتش زدند و سوزاندند.

بچه هایی مثل من سالهاست منتظریم تا کسی به داد ما برسد. آخر ما هم مسلمانیم.

مگر کمک به مسلمان واجب نیست. پس چرا کسی به داد ما نمی رسد.

من از صهیونیست ها متنفرم. آنها ما مسلمان ها را می کشند. آزار می دهند. آخر مگر ما مسلمانها آنها را در کوره های آدم سوزی سوزاندیم. مسیحی های آلمانی بودند، نه ما مسلمان های فلسطینی. چرا انتقامش را از ما می گیرند.

پدرم همیشه می گوید: قبل از جنگ با اسراییل، ما با خیلی از یهودی های فلسطین دوست بودیم. با هم کار می کردیم. مسلمان و مسیحی و یهودی.

ولی حالا آنها ما را می کشند.

از روزی که در تلوزیون شما را دیدم، پیش خودم می گفتم اینها بهتر از شاهان عرب هستند. اینها سلاح دارند و خودشان را سپاهیان محمد(ص) می دانند، ما را دوست دارند و می توانند به کمک ما بیایند تا اسراییل را نابود کنیم.

این دو سال از خودم می پرسم: پس چرا به کمک ما نمی آیید. مگر شما این همه اسلحه و امکانات جنگی ندارید؟ پس چرا زودتر پیش ما نمی آیید؟

ما خیلی در وضعیت بدی قرار داریم. چرا به سوریه رفتید؟ چرا به عراق رفتید؟ مگر کمک به ما واجب تر نیست؟ مگر نابود کردن اسراییل واجب تر نیست؟

 آیا خطر بشار اسد برای مسلمان ها بیشتر از خطر و آزارهای اسراییلی هاست؟

خاله ام سال هاست با بچه هایش از فلسطین فرار کرده اند و به سوریه رفته اند. همیشه می گویند: ما در سوریه راحت تر زندگی می کنیم تا در فلسطین.

بشار اسد و پدرش، به ما آواره های فلسطینی جا و مکان دادند و همیشه اسلحه مقاومت را تامین کرده اند.

آیا خطر حزب الله لبنان بیشتر از اسراییل است؟

آنها که سالهاست کنار ما با اسراییل می جنگند و همیشه ما را تشویق به مقاومت می کنند.

بچه های روستای ما، سید حسن نصر الله را دوست دارند. ما او را قهرمان مقاومت می دانیم. او اسراییل را با ذلت از لبنان بیرون کرد.

اسراییل از حزب الله می ترسد ولی از ملک عبدالله، پادشاه عربستان و شاهان دیگر عرب، نمی ترسد. تازه با آنها دوست هم هستند.

به من بگویید کی می آیید؟ ما منتظر شماییم.

آخر چرا نیروهایتان را در عراق برده اید؟ چرا گلوله هایتان را به سمت اسراییلی ها نشانه نمیگیرید؟ بخدا آنها ما را 60 سال است که می کشند و می سوزانند.

اگر فقط نیمی از سلاح ها و نفرات شما پیش ما یودند، اسراییل را نابود کرده بودیم.

آنها خیلی ترسو هستند و زود فرار می کنند.

باور کنید اینجا در فلسطین بیشتر به شما و اسلحه هایتان نیاز داریم.

اگر برای پیامبر و خدای مهربان می خواهید جهاد کنید، اسراییلی ها واجب ترند.

جهاد با صهیونیست ها، پیامبر خدا را از شما راضی و شادمان می کند.

اسراییلی ها خیلی دوست دارند ما مسلمانها به جان هم بیفتیم تا شما فرصت کمک به ما را پیدا نکنید.

یک خواهش کوچک دارم.

اگر خودتان هم به کمک ما نمی آیید و کارهای واجب تری دارید، ممکن است اسلحه ها و گلوله هایتان را به ما بچه های فلسطین قرض دهید تا ما کودکان بیت المقدس و غزه، خودمان برای خودمان کاری کنیم.

انگار مسلمانها ما را فراموش کرده اند.

کودکان فلسطین، منتظر شما، و اسلحه های شما برای جهاد با اسراییل اند.

زودتر بیایید. امت محمد را شادمان کنید. خدا خوشحال می شود.

محمد ربیع

ده ساله از بیت المقدس