دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

دلم تنگ است...
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٧   کلمات کلیدی:

 من الغریب الی الحبیب ...

همه دارند میروند و تو انگار ایستادی داری  بر و بر نگاهشون میکنی.

دارن میرن و تو انگار مثل بچه ها ایستادی کنار جاده و فقط حسرت وار بهشون نگاه میکنی.

آقا مهدی، مجید و بقیه رفقا بار و بندیلشون و جمع کردن و دارن میرن کربلا.

گاهی فقط دلت میخاد همه فلسفه های عالمو بپیچی توی بغچه گریه هات و دلو بزنی به دریای اشک و بی محابا  های های گریه کنی که

حسین جان... ای آبروی دوعالم ...

درسته این روزا ، روزای مدینه و مکه ست ولی وقتی دلت بهانه گیر میشه میخای چه خاکی توی سرت کنی که

رفتند یاران ، چابک سواران...

این روزا مختارنامه را پخش میکنن و دلت گاهی پیش پیش میره برای روزای خیمه و هیات و چقدر دلم برای یه هیات بدردبخور تنگ شده.

بابت مدتی که نبودم عذر تقصیر. ان شالله زود به زود میام.

یاحق