دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

جامعه علمی ایرانی و هنر نقد و مناظره
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٧   کلمات کلیدی: نقد ،مناظره ،صادق زیبا کلام ،سید عباس نبوی

 

جامعه علمی ایرانی و هنر نقد و مناظره


جامعه ایرانی به شدت نیازمند نقدگرایی ، گفتگو و مناظره است


آیا علوم انسانی و دین پیوندی میتوانند داشته باشند یا نه؟ این موضوعی بود که در مناظره میان دکتر صادق زیباکلام و حجه الاسلام سید عباس نبوی مورد بحث قرار گرفت.

این بحث آنجا مورد مناقشه بود که دکتر زیباکلام، امکان وجود علم بر پایه های انسان شناختی دین را کاملا رد نمود و علوم را نسبت به مفاهیمی چون توحید،نبوت، معاد، اخلاق و صداقت بی طرف دانست.

برخلاف ایشان، حجه الاسلام نبوی امکان وقوع علوم انسانی دینی را ناممکن ندانسته و مبانی فکری این دسته از علوم را، برخواسته از نوع نگاه انسان شناختی هر اندیشه معرفی نمود. او اختلاف علوم انسانی دینی با علوم انسانی در تضاد با دین را در عدم شناخت روحیات و فطرت انسان برشمرد و حاصل این نوع علم را آشفتگی فردی و اجتماعی امروز جوامع بشری دانست.

فارغ از قضاوت پیرامون امکان یا عدم امکان تولید علمی مبتنی بر اصول انسانی دین، آنچه در این مناظره برایم قابل توجه بود، تمسخر ونوع بیان سخیف و غیر علمی جناب دکتر زیباکلام در مواجه با سوالات و صحبت های جناب نبوی بود.

ایشان به جای پاسخ های منطقی درپاسخ به سوالات، در جای جای صحبتشان مخالفین شان را به نفهمی و سطحی نگاری متهم نموده و با بیانی کنایه آمیز سعی در طفره رفتن از پاسخگویی برآمدند.

آنچه مرا واداشت تا به نگاشتن این نوشتار دست برم، جریان غالبی است که دوستان و همفکران جناب زیباکلام در پیش گرفته اند.کسانی که  زیباترین پزهای روشنفکری را می دهند و « ادب مرد به ز دولت اوست» را شعار سیاسی شان قرار می نمایند، ولی در عرصه اندیشه و گفتگو، زشت ترین و غیر دموکراتیک ترین رفتارها را در قبال مخالفین شان انجام می دهند.

گویی اخلاق، ادب و منطق که روزگاری ملاک تشخیص دانا از جاهل بود( تمثیل؛ درخت هرچه پربارتر، افتاده تر)، در قاموس روشنفکران این ملک، دیگر عیاری ندارد و آن کس برنده است، که بیشتر غوغا کند و بر طبل خالی نادانی و بی سوادی اش، بیشتر بکوبد.

آنچه در طی این چند سال مراوده و هم کلامی با این جماعت دیده ام، پنهان نمودن بی سوادی، در پشت الفاظ قلمبه سلمبه بوده و اگر اندک فهیم و باسوادی در میانشان دیده ام، با بی اخلاقی و تندخویی و تمسخرهای آزاردهنده شان، مخاطب فهیم و مستقل را از اطرافشان پراکنده اند.

جالب آنکه در میانه بحث، کارشناس- مجری جلسه ، کمی پیرامون جامعه شناسی انقلاب ها، و ساحت های تغییر اجتماعی پس از هر انقلاب طرح سوال نمود تا به ضرورت انقلاب در عرصه فرهنگ و علم، متناسب با شرایط اجتماعی امروز برسد، که جناب زیباکلام در کمال ناباوری بیان نمودند که «ساحت یعنی چه؟» و به جای جواب، شروع به تمسخر وی نمودند، و وای بر استاد اندیشه سیاسی ، اگر نداند که ساحت یعنی چه و در عرصه انقلاب ها چه تغییرات اساسی رخ می دهد؟

ای کاش کمی ایشان زیبا ... کلام بودند و به جای طرح ناقص تاریخ و اندیشه سیاسی، کمی فروتنی و مطالعه می نمودند، تا ساده ترین مفاهیم فکری و فلسفی، ایشان را برافروخته و سردرگم نکند.

مسأله من، تفاوت فکریم با جناب زیباکلام نیست، بلکه دغدغه ام رواج فحاشی و تمسخر، به جای اندیشه و ادب است. زیرا اگر این رفتار، تبدیل به هنجار و عرف اجتماعی گردد، آنگاه فاتحه فرهنگ و اندیشه ورزی در تمدن ایرانی، خوانده است.

آنچه از فضای فرهنگی و اجتماعی ایران میتوان دریافت، این است که جامعه به شدت نیازمند نقدگرایی و گفتگو و مناظره است تا هر کس اندیشه و بیان خود را به محک آزمون مخاطبین بگذارد و قضاوت آنها را به یاری بگیرد. ولی  با رویکرد موجود، انگار کسی فهیم تر و داناتر به نظر میرسد که به فنون جنگ روانی مسلط تر و به سلاح نیش و کنایه و تمسخر و توهین، مجهزتر باشد. و مگر علم و اندیشه و فرهنگ، اینگونه مجال رشد و گسترش خواهد یافت؟

 

عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً

بندگان نیکوی الهی کسانی اند که در زمین با فروتنی زندگی می کنند و هنگامی که جاهلان آنان را تمسخر می کنند

از آنان در می گذرند