دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

یاد داشتهایی بر اخلاق حکومت
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٦   کلمات کلیدی: اخلاف حکومت و حاکمان ،نهج البلاغه امام علی ،ماکیاول ،سیاست

یاد داشتهایی بر اخلاق حکومت

« اخلاق سیاسی حاکمان »

 

از زمان آفرینش آدمی تا امروز روشی  قدیمی و در عین حال علمی برای شناخت و فهم پدیده های عینی و ملموس و همچنین پدیده های ذهنی   وجود داشته که تحت عنوان روش مقایسه ای یا قیاس نامیده شده .

یعنی آدمیان برای فهم یک مفهوم یا پدیده ، آن را با متضادش مقایسه میکردند . مثال بارزش همان جمله معروف « ادب را از که آموختی ، از بی ادبان » باشد .

برای فهم اخلاق سیاسی یا منش حکومتی و حکومت داری نیز باید از همین روش استفاده کرد .

یعنی باید دید که آن منش در مقایسه با سایر شیوه های حکومت داری ، تا چه میزان به انسانیت و فطرت و حقیقت و عدالت متعهد است . خواه آن حکومت ، حکومتی تحت نامی اسلامی باشد ، خواه غیر اسلامی .

 چه حاکمانش مسلمان باشند و چه غیر مسلمان .

بلکه حکومتی که به این اصول پایبند باشند چه حاکمانش مسلمان باشند و چه غیر مسلمان ، آن حکومت دوام میاورد و در دل مردمانش جای دارد .

در متون کلاسیک سیاست و مملکت داری کتابهای فراوانی وجود دارد . بخشی در حوزه تمدنی و تفکر اسلامی یا ایرانی تدوین شده اند و برخی نیز در تمدن ها و حوزه های تفکری دیگر تکامل یافته اند .

مثلا در تاریخ تفکر اسلامی کتاب های سیر الملوک یا کتاب قابوس نامه یا سیاست نامه های مختلف به چشم میخورند و در تفکر مسیحی غرب یا یونان کتاب سیاست افلاطون یا شهریار ماکیاولی و... وجود دارد .

در این مجموعه نوشته قصد دارم تا به نهج البلاغه نیز نگاهی مقایسه ای داشته باشم و به آن با دید یک متن کلاسیک سیاسی نگاه کنم . چه آنکه نهج البلاغه ، منشور سیاسی حکومت شیعه نیز هست و باید باشد .

بجاست تا نگاهی فرا دینی و از بیرون به نهج البلاغه داشته باشیم تا به دریافت واقعی و علمی تری در این مقایسه دست پیدا کنیم و بتوانیم آن را با آموزه ها و منش های حکومتی تجویز شده دیگر ، به خوبی مقایسه کنیم و ببینیم کدامیک به انسانیت و هویت انسان نزدیک تر هستند .

البته خاطر نشان میکنم که صرف ادعای پایبندی به اصول سیاسی نهج البلاغه ، دلیلی بر پایبندی واقی آن حکومت به منش حکومتی اسلام نیست .

تلاش میکنم تا در این سه پست مقایسه ای بی طرفانه داشته باشم و نظرات شما را در رسیدن به این جمع بندی لازم میدانم . در مجموع ٩٣ اصل از اصول سیاسی حکومت در دیدگاه امام علی ع را ارایه و سپس دیدگاه افلاطون و ماکیاول و ...  را نیز خواهم آورد تا مقایسه ای واقعی صورت گیرد .

 

اصول رفتار سیاسی حاکمان بر اساس نامه 53 نهج البلاغه

1. حاکمان نسبت به سامان دهی امور زندگی مادی و اجتماعی مردم و اصلاح معنوی آنان مسئولیت دارند.

 

2.  پرهیزگاری ، بزرگترین و مهم‌ترین ویژگی لازم برای یک حاکم اسلامی است.

 

3.  تبعیت از فرامین قرآن در واجبات و سنن نتیجه این تقوی است.

 

4.  ویژگی دیگر حاکم، مخالفت دائمی او با هوای نفس و خواسته‌های نفسانی است.

 

5.  حاکم باید نگران قضاوت نهایی مردم نسبت به رفتار او باشد؛ زیرا این قضاوت نشانی درست از قضاوت خداوند است.

 

6.  تنها با تسلط بر هوای نفس و ممانعت نفس از آنچه نارواست حاکمان به صلاح می‌رسند.

 

7. رحمت و محبت به مردم باید در قلب و عمق جان حاکمان جای گرفته باشد.

 

8. این رحمت باید نسبت به همکیشان و غیر مسلمانان عام و فراگیر باشد.

 

9. حاکم باید در برابر عصیان و خطای مردم، روش عفو و گذشت و سماحت پیش گیرد.

 

10. حاکم باید حکومت را آزمایش الهی و تنها وظیفه‌ای برای رسیدگی و خدمت به مردم بداند.

 

11. کیفر دادن خاطیان، کاری است از سر اضطرار که نباید حاکمان را مسرور سازد.

 

12. با وجود راه گریزی از اعمال خشونت و تندی نباید حاکمان به این کار دست یازند.

 

13. این گفته و ذهنیت که دیگران باید به فرمان من گوش سپارند، تباه کننده دل و دین حاکم و فراهم کننده دشواری برای حکومت اوست.

 

14. برای پرهیز از خودبینی و غرور و مهار سرکشی نفس اماره، باید نگاه حاکمان بر عظمت قدرت و ملک الهی باشد که بر سر آنان قرار دارد و آنان را در برابرش جز عجز و زبونی و ذلت توانی نیست.

 

15. اظهار تکبر و غرور حاکمان، تشبه بر عظمت کبریائی خداوند و نتیجه‌اش ذلت و زبونی آنان است.

 

16. حاکم باید میان همه مردم به انصاف و یکسانی و عدم تبعیض رفتار کند؛ زیرا عدم رعایت مساوات ظلم است و خداوند خصم کسی است که بر بندگان ظلم روا دارد.

 

17. هیچ چیزی چون ظلم بر بندگان، به زوال نعمت و فرود آمدن نعمت منتهی نمی‌شود.

 

18. بهترین تصمیم و اقدام حاکمان، اقدامی است که: 1ـ بیشتر با معیارهای حق منطبق باشد.  2ـ بیش از همه عدالت را محقق سازد 3ـ رضایت توده مردم را بیشتر فراهم سازد.

 

19. کارهای حاکمان باید به جای تامین خواست اقشار برگزیده، رضایت توده و عامه مردم را تامین کند زیرا ناخشنودی خواص قابل تحمل است ولی خشم توده مردم قابل تحمل نخواهد بود؛‌ و دیگر اینکه توده مردم از ارج و ارزش بیشتری نسبت به خواص برخوردارند.

 

20. حاکمان باید بیشتر توجه و تمایلشان به عامه مردم باشد نه به خواص و برگزیدگان و مرفهین و قدرتمندان.

 

21. حاکمان باید اسرار مردم را پوشیده بدارند و فاش کنندگان عیوب مردم را از خود برانند.

 

22. حاکمان باید دل خود را نسبت به آحاد مردم صاف کنند و جز مهر و عطوفت از آنان در دل نداشته باشند.

 

23. حاکمان باید از انتخاب مشاورانی که دارای خصلتهای ناشایست مانند بخل و ترس و حرص‌اند خودداری کنند. زیرا این خصلت‌های ناپسند بدون تردید در تصمیمات و اقدامات و اظهار نظرهای آنان مؤثر خواهد بود.

 

24. حاکمان نباید به دلیل احساس نیاز به تجربه و توانایی عناصری که با رژیم‌های فاسد گذشته همکاری داشته‌اند، از آنان در اداره کشور استفاده کنند. زیرا ایشان هیچ گاه حاکم صالح را خودی نمی‌دانند و با او احساس نزدیکی و صمیمیت نمی‌کنند؛ آنان با بیگانگان بیشتر احساس صمیمیت می‌کنند تا با عناصر صالح و مؤمن.

 

25. حاکمان صالح می‌توانند از میان عناصر غیر وابسته به رژیم‌های گذشته، کسانی را پیدا کنند که از همان توان فکری و قدرت مدیریتی و اجرایی برخوردارند. باید به آنان اعتماد کنند و آنان را در مرکز مدیریت کشور قرار دهند.

 

26. نزدیک‌ترین مشاوران به حاکم باید کسی باشد که بیش از دیگران حقایق تلخ و ناخوشایند را برای او به صراحت بازگو می‌کند و کمتر از دیگران در انجام خواسته‌‌های ناصحیح حاکم که از هوای نفس ـ و نه مصلحت او ـ نشأت گرفته با وی همکاری می‌کند.

 

27. حاکم باید بیشترین رابطه خویش را با انسانهای درست و پرهیزکار و اهل تقوی برقرار کند.

 

28. حاکم باید اطرافیان خود را عادت دهد که او را تملق نگویند و ستایش زیاد نکنند و او را نسبت به انجام کارهای خوب و یا نسبت به انجام ندادن کارهای نادرست، زیاده از حد تمجید نکنند.

 

29. حاکم باید مراقب باشد که نیکوکاران و زشت کاران را همسان نبیند که این روش اهل خیر و نیکی را نومید و بدکاران را جری و جسور می‌سازد.

 

30. احسان حاکم بر مردم و کم کردن فشار مالیات بر آنان، محبت و خوش‌بینی او نسبت به مردم را بیشتر می‌کند و رابطه‌ای خوب میان آنان برقرار می‌کند.

 

31. حاکم باید آداب اجتماعی شایسته ای را که در کشور و در میان مردم رواج دارد پاسداری و تقویت کند و از پایه‌گذاری و تقویت آداب ناصحیح خودداری کند.

 

32. حاکم در اداره کشور و حل مشکلات آن از علم و دانش اندیشمندان کمک بگیرد و با اهل علم و دانش ارتباطی دقیق و دائمی برقرار کند.

 

33. حاکم باید به درستی ویژگی‌‌های تمام اقشار جامعه را بشناسد و حقوق هر یک را آن چنانکه در اسلام سفارش شده رعایت نماید.

 

34. هر یک از این اقشار بر گردن حاکم حقی دارند، حق آنان این است که حاکم امورشان را سامان بخشد و رفاه آنان را برقرار می‌سازد.

 

 

 بقیه اصول در پست های بعدی خواهد آمد .