دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

رفتارشناسی معرفتی انسان عصر مدرن
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٥   کلمات کلیدی: تمدن ،اینترنت ،مدرنیسم ،توسعه اندیشه

دیگه فرصت تفکر نداریم .

 

بیحوصلگی انسان عصر مدرن برای یافتن و فهمیدن

رفتار شناسی معرفتی انسان مدرن

بررسی زندگی انسان عصرمدرن، نه فقط از حیث تحول  تکنولوزیک یا دگرگونی پایه های روابط انسانی اهمیت دارد، بلکه از حیث رفتارشناسی معرفتی وعطش آدمی برای فهم جهان نیز قابل تامل است .

بنابراین درنوشتارحاضر به دو مقوله زیرمیپردازم :

1- احساس سیری و بیحوصلگی انسان عصر مدرن برای یافتن و فهمیدن و چرایی آن .

2 - تاثیر رسانه ها در ایجاد چنین حالتی .

وقتی در تاریخ علم و شرح احوال دانشمندان بزرگ می‌خوانیم که برای فهم یک مطلب، کتابی را برای چندین بار مرور کرده و یا برای یافتن پرسشی علمی ، شهرها را یکی پس از دیگری طی نموده تا به استادی برسند وجوابش را به دست بیاورند ، آنگاه است که پیش خودمان فکر می‌کنیم، طرف چه حال و حوصله‌ای داشته و چقدر بیکار بوده. مگر جواب یک سوال یا فهم یک مطلب چقدر اهمیت داشته   که آدم وقتش را برای آن تلف کند.

رفتار شناسی معرفتی انسان اعصار گذشته   و مقایسه آن با معرفت یابی انسان امروز ،این حقیقت را به ما مینمایاند که انسان امروز بی حوصله شده و این بی حوصلگی علمی و معرفتی ناشی از کاهش عطش آدمی برای فهمیدن است . انسان امروز برای مطالعه و فهم جهان ، فرصت کافی ندارد چون عطش فهمیدن ندارد ، وعطش کاوش و یافتن ندارد ، چون انسانی اشباع شده از دیتاهای مختلف شده است . او از کودکی فقط خوانده و خوانده بدون آنکه بداند برای چه باید بخواند و محفوظاتش به چه درد زندگیش میخورند.   انباری از اطلاعات گوناگون که هر لحظه اراده کند می‌تواند هزاران صفحه مطلب را درپیش خود ببیند. آنقدرغرق در مطالب مختلف است که بر خلاف گذشته‌ها ، اینبار باید دست به انتخاب و گزینش بزند. از همین جهت به خلاصه ها  رومیاورد . نوشته‌ای را می‌پذیرد که در کوتاهترین زمان ، بیشترین مطلب را به او منتقل کند.

از اینجاست که همان پدیده معروف مینی مالیستی یا ساندویچی شدن معرفت بوجود میاید   و درست در همین نقطه است که باید بتوانی برای انتقال مفاهیم بلند وعمیق   به انسانی عجول و بیحوصله ،   قیچی دست بگیری و نوشته‌هایت را کوتاه کنی و آنقدر از شاخ و برگ‌هایش بزنی و اصل مطلب را با زبانی ساده و همه فهم بیان کنی ، که بشود در چند سطر یا صفحه خلاصه‌اش کرد.

اینجاست که باید هنر نویسنده جلوه‌گری کند و از تعلیق یا هر هنر دیگری بهره ببرد تا اعجازی بیافریند که خواننده بی حوصله و عجول را تشنه کرده   و به پیگیری ادامه مطالب در صفحات بعدی یا در سایه نوشته‌ها مشتاق کند .

این واقعیت نه تنها در عرصه رسانه های مکتوبی چون کتاب ، روزنامه‌ ، مجلات، سایت‌ها و وبلاگ‌های اینترنتی اتفاق افتاده، که حتی پای آن به عرصه های صوتی و تصویری و در یک کلام هر ابزاری که   برای انتقال مفهوم ومطلبی باشد، نیز کشیده شده است.

پربیننده ترین بخش خبری، بخشی میشود که درکمترین زمان ، جدی ترین خبرها را به اطلاع برساند. رشد  خبرهای شست ثانیه ای یا مقبولیت بخش خبری 20:30 شبکه دو ناظر برهمین مدعاست.

  جمله معروف " فیلم خوب باید خودش را درهمان  چند دقیقه اول نشان دهد " یا روی آوردن به فیلم های کوتاه ، به همین مطلب اشاره میکند . محبوب‌ترین وبلاگ‌ها، وبلاگ‌هایی میشود که در چند پاراگراف انبوهی از مطلب را به   شیوا ترین و زیباترین بیان به خواننده منتقل کند. رمان‌های چند جلدی نیز جای خودشان را به داستان‌های کوتاه و مینی مال داده اند.

همه اینها نشان ازشتابزدگی و درعین حال بیحوصلگی انسان عصر مدرن برای فهم ودریافت معرفت دارند .

به خلاف انسان عصر دیروزکه در جهانی ناشناخته می‌زیست و هرچیزی برای اوایجاد سوال می‌کرد، انسان این عصر به لطف تلویزیون و ماهواره و رسانه‌های جمعی به سیری کاذب رسیده است. احساس سیری معرفتی می‌کند . تشنگی‌اش از بین رفته ، اقیانوسی شده به عمق یک بند انگشت. مغزش همانند ذات رسانه شده که ازهر چیزی سر در می‌آورد ولی فقط در حد چند کلمه . درست مانند یک ژورنالیست .

احساس نیازبه جستجو و تفکر در چند و چون عالم   نمی‌کند چون وظیفه معرفت آموزی و شناخت جهان ناشناخته را بعهده تلویزیون و سیستم آموزشی گذاشته   و خودش را مسئول فرا رفتن از این آموخته‌ها و تأمل در عالم نمی‌داند . بنابراین تنها معرفتی را میپذیرد که از طریق رسانه ها دراختیارش قرارگیرد . حاصل این خوراک معرفتی آماده که از سوی رسانه در اختیار انسان این عصر قرار میگیرد ، بیحوصلگی و عدم تلاش برای تدبر و فهم جهان میشود .

بنابراین چاره‌ای نداری جز آنکه برایش ساندویچی بگویی و بنویسی و بسازی . مطالب طولانی و بلند را کوتاه کنی ، کتابهای چند جلدی را به یک کتاب کوچک تبدیل کنی و همه حرفت را در همان چند پاراگراف بزنی . باید برایش ساده و همه فهم بنویسی چون حوصله فکر کردن هم ندارد . بهرحال این اقتضای معرفت آموزی مدرن است .

و اما... ما دو راهکار بیشتر پیش رو نداریم .

1- زیر بار این اقتضائات نرویم و پربنویسیم و پر بگوییم و گوربابای عصر مدرن .

 2 -   بنا به جبر زمانه ازاین قافله جا نمانیم و گنجینه فرهنگی اسلامی – ایرانیمان را برای انسان این عصرهمان گونه که میپسندد   بازگو کنیم . باید دست بکار شویم و از دل متون اصیل و عمیق ایرانی و اسلامی عصاره آن را به مخاطب نه چندان تشنه عرضه نماییم . باید او را مشتاق کنیم تا خودش در پی یافتن برآید . باید او را تشنه کرد تا در پی سوال، طالب پاسخ شود . باید به او فهماند که سیری اش کاذب است، باید سوال انگیز شد ...

 

که فرمود : افلا یتدبرون ...

 

آب کم جو، تشنگی آور بدست             تا بجوشد آبت از بالا و پست