دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

وقتی پادشاه لخت میشود ...
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧   کلمات کلیدی: غرب ،دختر و پسر ،مد ،لباس

 

شاید خیاطان شهر تبلیغ تو را هم فریفته باشند...

شاید خیاطان شهر تبلیغ تو را هم فریفته باشند...

 

همه ما  داستان مشهور کریستین آندرسون را شنیده ایم درباره دو خیاط زیرک که به شهری وارد شدند و پادشاه شهر را فریفتند که برای او می توانند لباسی تهیه کنند بسیار زیبا و سحر آمیز که تارهایش از طلا و پودهایش از نقره باشد . خاصیت سحر آمیز  آن لباس این بود که حرامزادگان نمیتوانستند آن را ببینند. سرانجام در روز جشن زمانی که پادشاه برای اولین بار لباس خود را پوشید  نه خودش و نه سایر امرا و وزرا چیزی ندیدند و همگی بدلیل ترس از تهمت حرامزادگی سخنی نراندند و پادشاه عریان درمیان مردم ظاهر شد .

تنها کودکی از میان جمعیت بانگ برداشت که چرا پادشاه لخت است؟ هرچه مادرش سعی کرد او را آرام کند نتوانست تا بالاخره یکی دو کودک دیگر نیز همین را فریاد زدند و سرانجام همه جمعیت بانگ براوردند   ..... پادشاه لخت است....

واینک مدرنیسم چنین ادعا میکند که میخواهد برای انسان این عصر لباسی بدوزد اما در حقیقت بجای آنکه لباس بر تن او کند او را برهنه ساخته است و میگوید هرکه این لباس فاخر را نبیند بی فرهنگ و خرافاتی است.از دنیا عقب است وهزار جور برچسب دیگر. وهیچ کس جرئت نمی کند فریاد بزند لباسی در کار نیست و حاصل این همه مد و پارچه و ژورنال و چه! و چه ! برهنگی انسان است.

همه میترسند که مبادا خیاطان حقه باز شهر دنیا که زر و سیم را برده اند و جیب ها را خالی و مغز ها را مغلوب کرده اند ، آنها را به ناپاکی در اصل و نسب متهم کنند.

آیا در این روزگار که همه اسیر و شیفته رنگ و لعاب تبلیغات غرب شده اند  کودکی پیدا میشود که از معادلات ظاهری زندگی  بی خبر و فقط به بدیهیات فطری و پاکی متعهد باشد، فریاد بزند که

...  آهای چرا برهنه اید؟...

آیا صداقتی کودکانه پیدا میشود که در مقابل جهانی که برهنگی را لباس میداند ، جرئت کند،مصلحت اندیشی نکند ، و فریاد برآورد؟

 

آیا به پوششت فکر کرده ای ؟ شاید خیاطان شهر تبلیغ تو را هم فریفته باشند...