دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

پرسشگری هاي اين نسل نشان رشد فرهنگی ماست
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۳٠   کلمات کلیدی:

هیچ ایمانی را نپذیر مگر آنکه ...

 

او خوشبخت بود. چون هيچ سؤالي نداشت. هیچ پرسشی ذهن او را مشغول نمیکرد .  اما روزي سؤالي به سراغش آمد و آرامشش را بهم زد.  و از آن پس خوشبختي ديگر، چيزي كوچك بود.


او از خدا معني زندگي را پرسيد. اما خدا جوابش را با سؤال خودش داد و گفت: «اجابت تو همين سؤال توست. سؤالت را بگير و در دلت بكار و فراموش نكن كه اين دانه‌اي ا‌ست كه آب و نور مي‌خواهد.» 

او سؤالش را كاشت. آبش داد و نورش داد و سؤالش جوانه زد و شكفت و ريشه كرد. ساقه و شاخه و برگ. و هر ساقه سؤالي شد و هرشاخه سؤالي و هر برگ سؤالي.
و او كه روزي تنها يك سؤال داشت؛ امروز درختي شد كه از هرسرانگشتش سؤالي آويخته بود. و هر برگ تازه، دردي تازه بود و هر باز كه ريشه فروتر مي‌رفت، درد او نيز عميق‌تر مي‌شد.


فرشته‌ها مي‌ترسيدند. فرشته‌ها از آن همه سؤال ريشه‌دار مي‌ترسيدند.
اما خدا مي‌گفت: «نترسيد، درخت او ميوه خواهد داد؛ و باري كه اين درخت مي‌آورد. معرفت است.


فصل‌ها گذشت و دردها گذشت و درخت او ميوه داد و بسياري آمدند و جوابهاي او را چيدند. اما دردل هر ميوه‌اي باز دانه‌اي بود و هر دانه آغاز درختي‌ست. پس هر كه ميوه‌اي را برد دردل خود بذر سؤال تازه‌اي را كاشت.


«و اين قصه زندگي آدم‌هاست» اين را فرشته‌اي به فرشته‌اي ديگر گفت.

......................................................................

داستان بالا از عرفان نظر آهاری بود.  

اگر یادتان باشد در پست قبلی جملاتی از مرحوم دکتر شریعتی آوردم برای شروع موضوعی که به پرسشگری های  نسل نو  میپردازد . نسلی که به قول دکتر شریعتی نه در قالب های موروثی گذشته میگنجد نه مد های فکری و ضد اخلاقی غربی را به راحتی قبول میکند .

نسلی که پرسشگر است از گذشته و از امروز و در جستجوی فرداست .

پرسشگری در دین آغاز شروع ایمان است . ایمانی نه موروثی بلکه انتخابی و پایدار.

از سوال های این نسل نباید ترسید . زیرا نشان از یک رشد است . رشد در فکر نسلی جدید . پرسشگری هاي اين نسل نشان رشد فرهنگی ماست .   نسلی که به راحتی نمیپذیرد و با یکی دو تا استدلال آبکی زیر بار نمیرود .

 نسلی که اگر نپرسد باید در ایمانش و ثباتش شک کرد . چون استدلال های ایمانش را از پدرانش به ارث برده و محصول اندیشه خودش نیست . یک احساس رضایت از دینی اجدادی. یک خوشبختی که به سوالی و شبهه ای بند است .

پرسش رمز شکفتن ایمان است و وای به حال نسلی که نمیپرسد و سوالی ندارد.

داستانی از حضرت ابراهیم در قرآن آمده که وی با قومی خورشید پرست روبرو شد واز دین و خدای آنها سوال کرد. همچنین از قومی ماه پرست و ... آنچه در این داستان محوریت دارد سوال انگیزی های حضرت ابراهیم است و اینکه دین و اعتقادات موروثی آنها را زیر سوال ببرد وآنها را به فکر و پرسشگری در اعتقاداتشان وادارد. وجواب آنها چیزی نبود جز اینکه ما    به روش پدرانمان عمل میکنیم .

اسلام که چیزی جز اعتقاد به اصول دین نیست شرط پذیرشش به       عدم تقلید است واینکه خودت باید برای آنها استدلال داشته باشی .

ساحت اندیشه ات را آنقدر محترم بدان که به راحتی هیچ ایمانی را نپذیری مگر آنکه آن اعتقادات ارزش زندگیت و اندیشه ات و عشق ورزیدنت را داشته باشد .

پرسشگر باش تا خرافات و موهومات را از عشق اصیل به خدا تشخیص دهی .

 راستی من و تو چگونه ایم ؟؟

                                    و این نسل پرشسگر که من و تو ایم   ....