دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

به همین راحتی ولم کردی ؟؟؟
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠   کلمات کلیدی: روابط دختر و پسر

داشت گریه می کرد .التماس هایش دل را آتش می زد 

من نزدیک کیوسک تلفن منتظر ایستاده بودم که صداش را شنیدم .

صدای دخترانه ای که می گفت

((  امیر خیلی نامردی ٬ به همین راحتی ولم کردی ٬ آخه من چیکار کردم که دیگه نمی خوای منو ببینی ))

 وانگار پسری که آنطرف خط تلفن بود برایش گریه وبغض مداوم دختر هیچ اهمیتی نداشت

دختر پاهایش را روی زمین می کوبید . کلافه بود گریه می کرد .آنقدر کلافه بود که توجهی به دورو برش نداشت وفقط التماس میکرد

سرش را به شیشه کیوسک تلفن تکیه می دادو گاهی به آن می کوبید

وباز هم گریه . وبازهم بغض .....

 

.................................................................................

حتما شما هم بارها چنین صحنه ای را دیدین.وضعیتی که  چند سالیه که بیشتر به چشممون میاد .

نمیدانم . شاید از نتایج دوران گذار از سنت به مدرنیته است . شاید یه ناهنجاری اجتماعی ناشی از عدم تعریف فرهنگی باشه . شایدم از هرج و مرج ارتباطات اجتماعی .

نتیجه هر کدام از اینها که باشد آنچه برای من بیشتر اهمیت دارد آدمها هستن  

ظلمی که بر این دختر و هزارانی چون او میره با هیچ دلیلی قابل تحلیل نیست

اینکه آدم کسی را امیدوار کنه به آینده ای واهی ، دلبری کنه از یه آدمی که دنبال تکیه گاه میگرده

وبعد ولش کنه به امان خدا ، شاید کمتر از جنایت نباشه .

گاهی باید عینک فلسفی و جامعه شناختی مونو برداریم و با عینک انسانیت به اوضاع نگاه کنیم

به آدم ها  ، به ضعف هاشون ، به دل شکستگی هاشون  ، به امیدواری هاشون

خدا قبل از علم بهمون انسانیت بده تا ظلم نکنیم و به آدم ها انسانی نگاه کنیم

یا علی