دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

گفتگو با حسام الدين سراج
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۱   کلمات کلیدی:

اين زمزمه مرکبی است مر روح تو را

(چاپ شده در روزنامه اصفهان زیبا )

(  قسمت اول )

اشاره

 

حسام‌الدين سراج را از سال‌ها پيش مي‌شناختم.

 صدايي مخملين و آسماني. مردي از اهالي موسيقي كه هنوز بعد از ساليان، اصالت هنري‌اش را از دست نداده و گرفتار حاشيه‌هاي هنري نشده است.

 همان بلاي فراگيري كه بسياري از هنرمندان اين آب و خاك را تيتر يك مجلات زرد و بي‌فايده و خاله زنكي نموده. اما او پاك باقي مانده است.

 هنگامي كه با تلفن همراه او تماس گرفتم تا قرار مصاحبه را بگذاريم، صداي او اما دلنشين‌تر و بي‌آلايش‌تر از آوازهايش بود.

 همان لهجه شيرين اصفهاني و احساسي خودماني و گرم بين دو همشهري.

قرار ملاقات را در منزل يكي از دوستان هنرمندش گذاشته بود. هنرمندي خطاط-پيرمردي از تبار ميرعماد خطاط-

منزل او هنوز گرفتار زندگي آپارتمان‌نشيني نشده بود. خانه‌اي كوچك با حياطي باصفا.

اگر بنا باشد حسام‌الدين را در يك جمله خلاصه كنم بايد بگويم:‌ مردي با توكل و اميدوار به آينده.

صاحب اين قلم با هنرمندان زيادي نشست و برخواست داشته و معمول صحبت‌هاي آن عزيزان را مي‌داند.

 گله و شكايت از وضع موجود هنر و هنرمندان نقل محافل آن بزرگان است اما حسام‌الدين از جنس ديگري بود.

هر آنچه شنيدم اميدواري بود و اميدواري.

 اميد كه حسام‌الدين‌هاي اين ملك و ملت زيادتر شوند.

والسلام

 

-      اولين برخورد شما با موسيقي چگونه بود؟‌

 

مولانا مي‌گويد:

 ما نبوديم و تقاضامان نبود          لطف تو ناگفته ما مي‌شنود

ارتباط با موسيقي براي همه انسان‌ها قبل از تولد واقع مي‌شود.

 وقتي نوزاد در شكم مادر هست صداي طپش قلب مادر موسيقي آرامش‌بخش كودك است.

 منتها بعدها و پس از تولد،‌ هر كسي به فراخور اتفاقاتي كه براي او رخ مي‌دهد، راه خودش را انتخاب مي‌كند.

 ولي ذائقه موسيقي‌گرايي و لذت از موسيقي و نغمه آهنگين هميشه با هر انساني مي‌ماند.

 به نظر من موسيقي از الطاف خداوند مهربان است.

 

-      فعاليت جدي و مستمر در عرصه موسيقي را چگونه و زيرنظر چه اساتيدي آغاز كرديد؟‌

 

من موسيقي را از اصفهان و با ساز تنبك شروع كردم.

 بعد ساز سنتور را نزد استاد سيروس ساغري شروع كردم.

 بعد هم به تهران رفتم. نزد استاد فرامرز پايور،‌ استاد كامكار شاگردي كردم. آواز را هم نزد استاد كريمي و استاد محمدرضا شجريان كار كردم.

 البته شيوه قدما را خودم با استفاده از نوار كاست آن بزرگواران تمرين مي‌كردم.

 

-   پدر شما روحاني بودند و روحانيون معمولاً ميانه‌اي با موسيقي ندارد. چگونه بود كه پدر شما در امر فراگيري موسيقي مشوقتان بودند؟‌

 

«ز كارها كه كني، شعر حافظ از بر كن»

 اين زمزمه نصيحتي بود كه پدر هميشه به بنده مي‌فرمودند.

ايشان با مباني معرفتي روحانيت آشنا بودند و به آن التزام فراوان داشتند و اين البته مانع علاقه وافر ايشان به حافظ و مولانا نبود.

 من در طفوليت استعداد موسيقي داشتم ولي در همان ايام، مقاومت مي‌كردم از اينكه موسيقي تمرين كنم.

 به گونه‌اي از زير بار يادگيري و تمرين موسيقي فرار مي‌كردم، يعني فكر مي‌كردم از لحاظ شرعي مانع دارد.

 ولي پدر هميشه مي‌گفتند: ‌كه شما علم موسيقي را ياد بگير، ‌كاربرد آن را بعدها متوجه خواهي شد و واقعاً‌هم همين‌طور شد.

اذعان مي‌كنم كه دورانديشي بسيارايشان مارا در آن مسيري كه بايد مي‌رفتيم،‌ انداخت.

 

-      اصالت خانوادگي و تأثير خانواده چقدر در كار هنر و هنرمند مؤثر است؟‌

 

قاعدتاً «ذات نايافته از هستي بخش     كي تواند كه شود هستي‌بخش»

به هر حال تربيت و اصالت خانوادگي و حشر و نشر با اهل معرفت و اهل معنا،‌ رشد معنوي به انسان مي‌دهد.

اگر خانواده زمينه فكري و فرهنگي متناسبي نداشته باشد،‌ بذر هنر در آن خانواده رشد نمي‌كند و به بار نمي‌نشيند.

 

-   آن طور كه ما شنيديم شما فوق ليسانس معماري داريد.

 چرا معماري خوانديد؟‌ چرا به دانشكده موسيقي نرفتيد؟‌

 

رشته تحصيلي من معماري است به جهت اينكه در دبيرستان رشته رياضي خوانده بودم بعد هم در كنكور، رشته معماري را ترجيح دادم.

 خوب معماري هم سليقه هنري داشت.

 خوشحالم كه به دانشكده موسيقي نرفتم. چون الان جو دانشكده‌هاي موسيقي،‌ رضايت‌بخش نيست و عده كمي از دانشجويان اين دانشكده‌ها به عرصه موسيقي جدي و واقعي راه پيدا مي‌كنند.

 بزرگان و مفاخر موسيقي ما هم الزاماً فارغ‌التحصيل دانشكده موسيقي نيستند. دانشكده واقعي آنها فضاي خانواده و بزرگاني بودند كه حشر و نشر با آنها مايه رشد فكري ومعنوي و هنري‌شان شده‌ است.

-      آيا رابطه‌اي ميان معماري و موسيقي وجود دارد؟‌

 

عناصر تشكيل دهنده معماري در حقيقت، طول، عرض و ارتفاع است كه در مجموع حجم مكاني را براي ما مي‌سازد.

عنصر تشكيل دهنده موسيقي هم زمان است.

 اين دو عنصر مكان و زمان هر دو از عناصري هستند كه انسان تا زماني كه در قيد حيات است ناگزير است كه در درون اين دو باشد.

 ما از قالب زمان و مكان نمي‌توانيم خارج شويم مگر در عالم خيال كه آن هم غير از عالم مادي است.

معماري در حقيقت تركيب عناصر مكاني است و موسيقي تركيب عناصر زماني.

ريتم كه يكي از عناصر اساسي موسيقي است عبارت است از تنظيم فواصل زماني اصوات.

 فركانس‌هاي صوتي هم همين‌طور است. مثلاً 435 فركانس «لا» 435 ارتعاش در ثانيه دارد.

 هر نت را ارتعاش نت قبلي آن مشخص مي‌كند. هم ملودي و هم ريتم، بسترشان زمان است.

در مقام مقايسه،‌ موسيقي،‌ معماري زمان است و معماري، موسيقي مكان.

 

-     اگر از زاویه عالم معنا به موسیقی بنگریم آیا معنویت میتواند در تعالي موسيقي مؤثر است؟‌

 

موسيقي،‌نغمه‌اي است كه انسان را از حالت معمولي برمي‌دارد و به حالت عاطفي و معنوي مي‌برد.

به قول بزرگي كه مي‌گويد:

اين زمزمه مركبي است مرروح تورا   بردارد وخوش به عالم ياربرد

دل وقت سماع سوي دلدار برد         جان را به سراپرده اسرار برد»

بنابراين موسيقي يك امر معنوي است. مثل شعر، مثل حرف بزرگان،‌ مثل حرف اهل معرفت.

 يعني موسيقي حرام نيست بلكه حرمت دارد. احترم دارد.

 يعني وقتي انسان مي‌خواهد با موسيقي نزديك شود بايد بداند كه اين نغمه و نوا جنبه تقدس و معنويت دارد.

 بي‌جهت صرفش نكند. براي هواي نفس خرجش نكند.

آنچه كه اساتيد و بزرگان اين فن به ما آموزش دادند و متأسفانه من از آن غافل بوده‌ام اين بوده كه تزكيه و تهذيب لازمه و مقدمه پرداختن به موسيقي است. الان متأسفانه به خاطر اينكه خيلي از مسايل تحت‌الشعاع روزمرگي‌هاي زندگي واقع شده،‌ مي‌بينيم كه از موسيقي براي يك آگهي تجاري استفاده مي‌شود كه خوب آن هم جاي خود را دارد.

 ولي بايد بدانيم كه همه عالم موسيقي، آن نوع موسيقي تبليغاتي نيست. نازل‌ترين رتبه در عالم موسيقي اين نوع استفاده از موسيقي است.

 بلكه عالي‌ترين رتبه‌اش رسيدن به همان كلمه طيبه است.

اگر با نيت پاك و خالص به سراغ آن برويم خيلي چيزها به انسان مي‌دهد و اگر برعكس باشد،‌ انسان را به سير قهقرايي سوق مي‌دهد، كه امروز در بعضي موارد شاهد آن هستيم.

 

-      آيا با موسيقي مي‌توانيم معنويت را گسترش دهيم؟‌

 

 

با عرض معذرت ؛

 فعلا  توی خماریش بمونید تا جواب حسام الدین را توی نوبت های بعدی بنویسم .