دل نگرانی های یک خرده جامعه شناس

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

هنرمند ایرانی و روح غیر ایرانی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۸   کلمات کلیدی: هنر و ادبیات ،سینما و تاتر ،دانشگاههای هنر

چرا هنر مند ایرانی اینقدر با روح جامعه ایرانی غریبه است؟

 

هنرمند ایرانی و روح غیر ایرانی   

همیشه یه سوال توی ذهنم بوده و هست که چرا ادبیات دراماتیک و سینمای ما تا این حد مقلد فرهنگ غیر ایرانیست. چرا همیشه آرزوی هر سینماگر یا اهل تاتری اینه که یکی از نمایشنامه های کلاسیک یا حتی مدرن اروپا را به نمایش در بیاره ولی هیچ وقت به تفاوت های واقعی   فرهنگ جامعه مون با اون نمایشنامه یا داستان فکر نمیکنه؟ اصلا انگار که توی جامعه ای کاملا غربی زندگی میکنه.
وآیا فرهنگ ایرانی اینقدر کشش و جاذبه نداره و ادبیاتش ضعیفه که هنرمند ما چشم از او بسته و نگاه به مغرب زمین داره؟ نمیدونم کتاب
کیمیاگراز پائولوکوئیلو را خوندین یا نه ولی نویسنده کتاب روی یکی از داستان های کوتاه مثنوی وارد شده و اونو به یک رمان جذاب با فروشی جهانی تبدیل کرده و جالب تر اینکه شخصیت اول داستان را به فردی مسیحی  تبدیل کرده و در پی تبلیغ مسیحیت بر آمده و حتی نامی هم از مولوی و خالق اولیه اثر نیاورده. ( قابل توجه هنرمندان و اهالی ادبیات ما) یعنی نگاه ایدئولوژیک و هنر برای هنر را بی خیال شده.

  گاهی که به فیلم های مسعود کیمیایی نگاه میکنم پیش خودم میگم آیا واقعا جامعه ایرانی همین سبک روزگار میگذرونه که کیمیایی روایت کرده. فیلم حکم یا رئیس یا گروهبان یا سرباز های جمعه کیمیایی را نگاه کنین. هرچند فیلمهای خوش ساختی باشند ولی روح فیلم و محتوای اونها محل اشکالن.   گویی با ایرانی روبرو میشین که اصلا نمیشناسینش. آدمهاش به گونه ای روزگار میگذرونن که اصلا برای جامعه ما آشنا نیست. کیمیایی و امثال او که درمیان اهالی هنر کم نیستند ایران را به روایت ایرانی نمینگرند . ایران را به روایت غربی ها میپسندند.

چرا هنر مند ایرانی اینقدر با روح جامعه ایرانی غریبه است؟
نمیدونم چرا ولی فکر میکنم چون توی دانشگاههای هنر ما اساتید و مواد درسی بر همین اساس شکل گرفته اند و
ذائقه هنری دانشجوهای ما را هم به آنسوی فرهنگ ایرانی اسلامی سوق میدهند.

  جایی که یک پسر دانشجوی تاتر به یکی از دخترای محجبه کلاسش میگه: تو مشکل داری ومشکل تو ایدئولوژیک بودن توست. تو چون دیندارهستی ،هنرمند خوبی نمیشی. باید هنر را اصل قرار بدی و به همه اقتضائاتش تن بدی.

  یا جایی که فاطمه معتمد آریا (همان بانوی سینمای ایران ) توی جشنواره ای بین المللی میگه : مشکل سینمای ایران عدم وجود روابط جنسی و خشونته.

نمیدونم جشن های سینمایی ایران را دیدید یا نه ولی نوع قیافه ها ،روابط ، شوخی ها وگفتگو ها   با هم دقیقا در تضاد با فرهنگ ایرانی و اسلامی ماست .

وقتی که استاد نقد و تحلیل فیلم سر کلاس و در هنگام پخش فیلم ،دقیقا صحنه ای را برای توضیح انتخاب میکنه که خانم و آقای فیلم در حال.... هستند و استاد یک ساعت تمام در باب فلسفه روابط جنسی و علت نمایشش در فیلم  جلوی دخترو پسر کلاس به ایراد سخنرانی میپردازند.

معلومه که از این فضا و کلاس و با این مواد درسی چیزی فراتر از آنچه امروز شاهدش هستیم بیرون نمیاد.

زمانی مرتضی آوینی مرحوم را برای تدریس فیلم به یکی از موسسات دولتی دعوت میکنن و او میگه من متون آموزشی مورد نظر خودم را تدریس میکنم چون از چاه فعلی آب بیرون نمیاد و باید متون را عوض کرد. اونهام قبول نمیکنن و آوینی هم تدریس توی دانشگاه را رها میکنه.

هنر مند ما اقتضائات و مشکلات واقعی زندگی ایرانی جماعت را درک نمیکنه چون یاد نگرفته با ایران و فرهنگ غنی اسلامی ایرانی روبرو بشه و زندگی مردم را تحلیل کنه و مشکلاتشونو بفهمه. برای همین به مسایلی حاشیه ای و دست دوم میپردازهوبجای اینکه به جامعه ایده بده، جهت بده، امید بده،اونها را ناامید میکنه و فضای زندگی ایرانی را نکبت بار و سیاه نشون میده. سری به آثار امثال چوبک و هدایت بزنین. هنرمندان در همه جای دنیا خالق آینده اند و پیشرو مردم ولی درجامعه ما هنرمندانمون ازمردم وجامعه عقب مانده اند.

تا بحال فکر کردین چرا در آثار هنری ما، اسلام که بخش عمده ای از فرهنگ مردم ما را شکل داده کمرنگه و هیچ جایگاهی نداره. کاش ما هم مثل پائولو کوئیلو کمی بومی فکر میکردیم. در جهان غرب آثار بیشماری درژانر دینی و مذهبی بوجود آمده. هم یهود و هم مسیحیت. ولی هنرمند ما خلق اثر در موضوعات دینی را عقب ماندگی و عوام زندگی وضد روشنفکری میداند.

نمیدانم پای این قافله تا کی لنگ خواهد بود ولی مطمئنم تا وقتی ذائقه دانشجوی هنر ما را فرهنگی غیر ایرانی و اسلامی شکل میدهد همچنان همین وضع را داریم.

 

 در ادامه نمونه ای عملی وتحلیلی ازنمایشنامه شمس پرنده ازخانم پری صابری از سایت http://razeno.com/2007/12/post_306.php بخونین