یادداشت های یک بزبز قندی نگران

لطفا این وبلاگ را با نرم افزار Mozilla مشاهده بفرمایید. درغیر اینصورت صفحات کامل باز نمیشوند.

جریان شناسی عرفان و معنویت های نوین 1
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳   کلمات کلیدی: عرفان و معنویت های نوظهور ،سوپرمارکت عرفان ،معناگرایی

 

خانه معجزات دروغین خراب است ...

 

1- دستی نوشت نام تو را ، نون والقلم ...

2- زندگی آدمیان از زمان آدم علیه السلام تا کنون همراه با معنا و معنویت بوده و در هیچ دوره ای نام خدا به فراموشی سپرده نشده است. گویی آدمی همیشه در پی خدایی بوده تا او را سجده کند و انگار برای فرزند آدم، دنیای بی خدا، چیزی کم داشته است.

3- هرچند همیشه یاد خدایی، برای فرزندان آدم مهم بوده است و در مطالعات انسان شناختی و جامعه شناختی دین، هیچ تمدنی بدون حضور خدایگان و الهگان، وجود نداشته، اما آنچه اهمیت دارد آن است که این الهگان گوناگون و رنگ و وارنگ، تاچه حد واقعیت بیرونی داشته اند و تا چه حد ساخته ذهن و خیال آدمیان بوده اند.

4- واقعیت آن است که انسان حتی زمانی که از خدای واقعی و پروردگارش دور شده، ولی باز هم جایگزینی برای او قرار داده تا نیاز فطری اش را جبران نماید. خدایانی که گاه از چوب و سنگ و گاه از مال و قدرت و شهوت و گاه از علم و مکاتب فلسفی و اجتماعی ساخته شدند. گویی آدمی برای رفع تشنگی اش به گندابی روی آورده که هر چه بیشتر از آن می نوشد، بیشتر تشنه می شود و رفع تشنگی نمی کند. و چه جای تعجب که فقط یک حقیقت زلال، عطش آدمی را پاسخگوست و هر آنچه جایگزین آن باشد، با هر عنوان و نامی، نمی تواند این نیاز را تامین نماید.

5- و خداوند رسولانی فرستاد از جنس آدمیان تا مُذکِر باشند و یاد آورنده، برای انسانی که شریک و جایگزین برای خدای واحد قرار داده، که فرمود : (انما انت مذّکر ، لست علیهم بمسیطیر)

6- بسیاری از بزرگان جامعه شناسی و روان شناسی و فلسفه، از قرن هجدهم تا کنون، بیان می داشته اند که دین و معناگرایی به تدریج با گسترش علم و تکنولوژی، از صحنه زندگی انسان حذف خواهد شد و روزگار، روزگار مرگ خدا و ادیان است، اما مگر تشنگی ذاتی آدمی را، خدایان علم و تکنولوژی و قدرت و برهنگی میتوانند سیراب کنند؟ به فرض که چند صباحی آدمی در غفلت بسر برد و از آب آلوده ای نوشد. مگر خورشید زیر ابر می ماند و جان شیفته آدمیان تاب دروغ و ریا را می آورد؟ پیش بینی علملی اعلام و اقطاب والای جامعه شناسی و روان شناسی و فلسفه، محقق که نشد هیچ، گرایش انسان به معنایابی و معنویت، تا جایی رسید که سرفصل عمده ای در جامعه شناسی دین تحت عنوان « جنبش های نو پدید دینی» مورد بررسی قرار گرفت.

7- و چه کند ماست بندی که ماستش ترش شده، الا اینکه آن را دوغ کند و به خلق الله بفروشد. تمدن غرب هنگامی که دریافت ماست مدرنیته اش ترشیده، و فرزند آدم یاد تشنگی اش افتاده، ماستش را دوغ کرد و نامش را عرفان و معنویت مدرن گذاشت تا در این بازار هم متاعی برای فروش داشته باشد. و چه عرفانی برای تمدن غرب،  بی خطر تر از عرفان های سرخپوستی و شرقی و هندی و ابداعات روان شناختی.

8- ما در عصر گرایش مجدّد آدمی به سوی معنا و معنویت سیر می کنیم و در این سوپر مارکت ادیان و عرفان، غرب بی متاع نیست. غربی که هیچ گاه در سابقه تمدنی و اندیشه ای اش، میانه ای با معنویت و عرفان و امر ماورایی نداشته و حتی دین داری اش را، قرین عقل معاش اندیش اش کرده بود، امروز خودش را صاحب سبک در عرفان میداند و صادرات عرفان می کند.

9- و خاک بر سر مردمانی که خودشان بر سر گنجینه عرفان و دین و معنا نشسته اند و تشنه بر سر ساحل در پی آب می دوند. آنهم آبی که رفع عطش نمی کند و تأثیرش جز برای اندک زمانی باقی نخواهد ماند و راه به جایی نخواهد برد..

9- در پی آن باش، که آنی دارد ...

10-آنچه در پی می آید، قسمت اول از مجموعه گفتارهایی ست که در موضوع جریان شناسی عرفان و معنویت به محضر نقاد و جستجوگرتان تقدیم می گردد .

 

در این مکاره بازار افسون

در این قحطی آیینه

ایمان من آفتاب است.

در این کهنه بازار غفلت

در این غربت ناتوانی

به درمان نومیدی خویش می نویسم:

بخوان با من ای جان جادویی من

بخوان:

خانه معجزات دروغین خراب است ...

 



 
انسانها همه از تنهایی میترسند ... کمی در باب تنهایی انسان
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٤   کلمات کلیدی: تنهایی ،انسان ،خدا

 

دلتنگ غنچه ایم ، بگو راه باغ کو ؟؟

کمی در باب تنهایی انسان


گاهی چقدر انسانها تنها میشوند . چقدر تنها. هنگامی که میبینیم تنها شده ایم میترسیم.

 اصولا تنهایی چیست که آدمی از آن بیمناک است ؟ وچرا فرزندان آدم از آن میترسند؟  نمیدانم چرا .

از چه چیز تنها بودن میترسیم؟ از اینکه با خودمان، تنها روبرو شویم؟ از اینکه بی هیچکس شویم ؟

یا از اینکه در تنهاییمان، دلبستگی نداشته باشیم. نمیدانم . ولی اینقدر میدانم و حس کرده ام که فرزند آدم از تنها بودن میترسد.

 شاید دلیلش دلبسته بودن آدمیست . شاید به همین دلیل است که حتی آدم های تنها نیز برای خودشان همدم و مونسی می یابند تا با آن فراموش کنند تنهاییشان را .

من اما تا یادم می آید همیشه از تنها بودن و تنها ماندن واهمه داشته ام. فکر میکنم این خصلت آدمیست که به چیزی دل ببندد و روزگارش را با آن سپری کند و به محض انکه احساس کند دیگر چیزی برای دل سپردن به آن ندارد ، آن وقت است که غم تمام وجودش را میگیرد و میبیند که تنها شده است .

 این خصلت آدمی ست که از تنها بودن و تنها ماندن گریزان است و همه اشعار و موسیقی هایش را هم با این نوا کوک کرده است.

لطفا کمی به تنهایی فکر کنید ...

تنهایی بعضی ها اجباری ست و تنهایی بعضی ها اختیاری که ازش با تعبیر خلوت یاد میکنند.

بگذارید اصلا جور دیگری بگویم: آخرین باری که با خودت تنها بوده ای یا آخرین باری که با خدا ( فیبقی وجه ربک ) ( تنها کسی که پس از رفتن همه پیشت می ماند)  تنها بوده ای کی بوده است؟

گاهی که توی شلوغی آدم ها و کارها و عنوان ها با دنده پهار پیش میرم به خودم نهیب میزنم که :

 یادت باشد

 روزگاری میرسد که غیر از تو و خدایت کسی در خلوت اجباری تو پا نمیگذارد ...

 پس امروز مهیای خلوت و انس با او باش ...

 

مرگ هم عرصه ی بایسته ای از زندگی است


 
این رضاخان پهلوی دوست داشتنی!!
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠   کلمات کلیدی: انقلاب اسلامی ،رضاخان ،پهلوی ها ،استبداد

 

این رضاخان دوست داشتنی!!

ای رضاخان، کجایی تا شوم من چاکرت؟!

 

این روزها، روزهای یاد مکرر رضاخان است  و احساس نوستالژیک روزهای بودنش برای عده ای. و اینکه او ابر مرد تاریخ ایران بوده است و ما هرچه داریم از روزگار اوست و با او بود که ایران پای در مسیر مدرنیته نهاد، و همین دلیل بود که او را مغضوب سنت گرایان نمود باعث مخالفت آنان با وی بود. او بود که اشرار را خانه نشین کرد و راه آهن و ذوب آهن راه انداخت و راه ها را امن نمود و مدرنیته فرهنگی را در کشور رواج داد و صنعت سینما با وجود او بود که رشد کرد و...

رضاخان قلدر، رضاخان قزاق، رضا خان میرپنج، رضاخان سپه سالار، رضاخان پهلوی، اعلی حضرت همایونی رضاشاه پهلوی... و در انتها رضاخان شاه تبعیدی ایران در جزیره موریس و آفریقای جنوبی.

برای بعضی ها، رضاخان اسطوره نجات ایران بوده روزهای بودنش و حکومتش را با حسرت به یاد می آورند. و این بعضی ها، اتفاقا آدم های بی سواد و نفهمی نیز نیستند که کف شهر راه بروند و ذکر رضاخان رضاخان بگیرند. بلکه آدمهای به ظاهر موجهی هستند که سکان مدیریت برخی موسسات فرهنگی و آموزشی را به عهده دارند.

اما انگار دلم می خواهد ساز مخالف بزنم. دلم میخواهد از مردمی بنویسم که در روزگار سلطنت رضاشاه کبیر، مجبور به سکوت و خفقان بودند. مجبور به دیدن و دم نزدن بودند. مجبور بودند از دست رفتن فرهنگ ملی شان را به عین ببینند ولی جرأت فریاد نداشته باشند.

دلم می خواهد یادی از پزشک احمدی نازنین کنم که برای رضای خدا، سرنگ پر از هوا را وارد تن بی رگ ملتی می کرد که سهمشان مرگ بود و سکوت.

دلم می خواهد از سرپاس مختاری و هزاران پاسبانی بنویسم که برای پایداری اقدار اعلی حضرت و ولی عهدش، سالها سکوت و ترس را به جان مردم انداختند و آثارش تا دهه ها بعد باقی ماند.

یاد کنم از جنازه هایی که شبانه و غریبانه در سکوت و گریه دفن شد و سنگی بدون نام بر گورشان نهاده شد.

یادکنم از گریه های بی امان انسان هایی که در حسرت آزادی و فریاد و اعتراض، روزها از پی هم می گذراندند.

یادکنم از روشنفکرانی که مبهوت تمدن ینگه دنیا، محصول کار جمعی شان، اختناق پهلوی و سلطنت چماق بود و تا کمر جلوی قلدر بی سوادی تعظیم میکردند. روشنفکرانی که سلطنت بی سوادی و حماقت را بر مردم این دیار پسندیدند و سپس برای خود هورا کشیدند.

روشنفکرانی که خود بانی سلطنت رضاخان قلدر بودند و او را تا رضاخان کبیر رساندند. یادکنم از فروغی که نماد روشنفکری آن روزهای ایران بود، و از فرنگ رفته های تحصیل کرده ای که دل در هوای مدرنیته داشتند و تنها راه رسیدن به آن را ظهور قلدری بی سوادی چون رضاخان می دانستند که برایش زبانی به جز دگنک، قابل فهم نبود.

سیاهه ای می خواندم از ابراهیم گلستان که در آن حسرت روزهای از دست رفته اعلی حضرت، غوغا میکرد. حتما سخنرانی معروف صادق زیباکلام را درباره پهلوی اول و خدماتش شنیده اید که در آن وی را مردی پر افتخار و مظلوم توصیف می کرد.

بی اندازه دلم سوخت به حال ملتی که همیشه حسرت روزهای ازدست رفته اش را خورده و حافظه تاریخی اش بی نهایت ضعیف است  و انگار از این بیماری اش نیز ناراحت نیست و به آلزایمر تاریخی اش عادت کرده است.

ملتی که فراموش کرده ناله ها و نفرین های دیروزش را و امروز پس از نیم قرن، آرزوی بازگشت روزهایی را می کند که سالها برای پایان یافتنشان دعا میکرده است.

باید به حال چنین ملتی گریست.

ملتی که حافظه تاریخی ندارد و گاه به گاه، روزهای پریشان دیروزش را فراموش می کند، لایق تکرار دوباره تاریخ اش است.

بهمن است و بازهم بوی گل سوسن و یاسمن آید و ...

بازهم فیلم و عکس های اعلی حضرت پهلوی دوم وباز هم احساس خسران برای عده ای که روزهای دیروز را آفتابی تر از امروز می دیده اند.

آدمهایی که توی تاکسی و اتوبوس دایم می گویند: ( هرچه میکشیم حقمان است. ناشکری کردیم و این شد ).

انقلاب سال 57 را تلاش ملتی می دانم که قرن ها به ظلم و بی عدالتی وآمدن و رفتن پادشاهان مختلف عادت کرده بودند. مردمی که فقط تماشاچی آمد ورفت سلسه های پادشاهی و تاج گذاری های متعدد بودند. مردمی که بدبختی و سیاه روزی را قسمتی از سرنوشت خودشان میدانستند و دربرابرش تسلیم شده بودند. تلاش برای بهتر شدن روزگارشان، حتی اگر یه قدم باشد.

انقلاب سال 57 را تنها یک قدم می دانم برای بهبود اوضاع این مردم. مردمی که دنبال استقلال بودند، دنبال آزادی بودند، و آن دو را در جمهوری اسلامی می جستند.

واقعا امروزمان را بهتر از دیروزمان می دانم ولی کلی راه نرفته داریم. هنوز اوضاعمان مطلوب نیست. حقوق شهروندی و آزادی های مدنی مان هنوز قانع کننده نیست. به قول مرحوم شهید بهشتی: (فقط به بخشی از خواسته های انقلاب دست یافته ایم).

ولی این نباید ما را از راهی که آمده ایم غافل و کند. خوب است گاهی به طول مسیری که آمده ایم نگاهی کنیم و پس از آن به افق پیش رو بنگریم تا دلگرم شویم.

کاش جمله ( هر روز بهتر از دیروز ) را بجای حک بر تبلیغات تجاری مان، بر حافظه تاریخی مان حک می کردیم تا فردایمان را بهتر از امروزمان رقم بزنیم، نه اینکه حسرت دیروزمان را بخوریم.

ملتی که تاریخ نمی خواند و با آن بیگانه است، به بلای فراموشکاری مبتلا میگردد و شایسته سستی و انحطاط و سقوط است.


 .........................................................................

دل این سوره فجر

پشت این صبح مبین

به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود

شب ظلمانی یخبندان را

هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود

آه ای عالم ربانی عشق

در کتاب ابدی

شرح منظومه بیداری ما را بنویس

مرحوم سید حسن حسینی

 

 


 
راه های نرسیدن به خدا
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٤   کلمات کلیدی: محمود فروزبخش ،عرفان و تصوف

به بهانه چاپ کتاب دوست گرامی ام محمود فروزبخش که برایش سلامت و توفیق خواستارم.

عادت خوبیست که یاد بگیریم کارهای همدیگر را ببینیم و اگر خوب بود گسترشش دهیم . در آینده به معرفی دستاورد های فکری دوستان ارجمند دیگرم خواهم پرداخت .

ولله الحمد

راه های نرسیدن به خدا

روزگاریست که ایمان فلک رفته به باد



به عدد تمامی انسان ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد  و بهترین راه یافتن نزدیک ترین راه بهره مندی از چراغ عقل است ، اما چه کنیم که از خطاهای عقل انسان در امان بمانیم ؟ راه حل حذف کردن راه هایی است که انسان را از خدا دور کرده و روح خداجوی انسان را اسیر می کند ، در این صورت حداقل فرد مطمئن است که راه غلطی را انتخاب نکرده است  و از خسران عظیم درامان خواهد ماند. در علم ریاضیات مفهومی به نام متمم مجموعه وجود دارد که  می گوید اگر تمام اعضای یک مجموعه را از مجموعه مرجع حذف کنیم متمم آن مجموعه را بدست آورده ایم ، در این عصری که مکتب های گوناگون زندگی جوان را در احاطه  و حجت خدا در غیبت است ، باید بتوانیم مجموعه راه های نرسیدن به خدا را در اختیار فرد قرار دهیم تا  با حذف آن ها همواره در راه و مسیر درست باشد.

محمود فروزبخش در این کتاب (راه های نرسیدن به خدا )،  کوتاه اما جامع به این عمل دست زده است ،  او با نوشتار روان و عاری از تکلف و تکبر  با خوانندگان جوان کتاب خود ارتباط مناسبی بر قرار می کند ، ایشان در تمام  کتاب سعی کرده است با آموختن آموزه های ناب تفکر شیعی و عرفان اسلام خواننده را از همه جهات به خدا نزدیک کرده و او را از معنویت نما های هزاره سوم در امان دارد.

بیا با هم بحث کنیم

جمله ای است که در سراسر کتاب ذهن  خواننده را به چالش می گیرد ، نویسنده تلاش کرده است تا خواننده را با خود همراه کرده و شبهات ذهنی  او را   با منطق عینی برطرف نماید به طوری که می توان گفت که احساس و روحیه خداجویی، خدا دوستی و  خدا پرستی  را همراه با شریعت و سنت نبوی و علوی در زندگی خواننده جوان عصر ساختار های جدید زنده می کند ، تا همه ما کمتر بگوییم و بشنویم

 مشخصات کتاب


  • تعداد صفحه: 56
  • نشر: راه نیکان (05 بهمن، 1388)
  • شابک: 978-964-2998-22-7
  • قطع کتاب: رقعی

منبع :      http://tehran.sarvha.com/?p=620


از محمود کتاب دیگری به نام ( مشروطه ای که تاج نمی خواست ) چاپ شده است که مشخصاتش را در زیر می آورم و دوستان شفیقم مجتبی شاهمرادی و مجتبی مجلسی در انتشارات آرما منتشر نموده اند .

 

مشخصات کتاب

  • تعداد صفحه: 36
  • نشر: آرما (22 اسفند، 1388)
  • شابک: 978-600-91402-5-1
  • قطع کتاب: خشتی


http://www.adinebook.com/gp/product/6009140251/ref=sr_2_1000_1/148-9766090-7395921

 
جامعه شناسی رسانه ها : اینترنت ، موبایل ، پیوندتان مبارک
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸   کلمات کلیدی: ویکی لیکس ،اینترنت و موبایل ،جامعه شناسی اینترنت ،مردمی شدن رسانه ها

جامعه شناسی رسانه ها : اینترنت ، موبایل ، پیوندتان مبارک

 

من اسم این را میگذارم مردمی شدن رسانه

 

للحق

این روزها ماجرای ویکی لیکس دارد جای خود را در بین همه آگاهان جهانی باز میکند و نکته جالبش آن است که هنوزمانده است تا اثراتش را در مراودات جهانی نشان دهد.

اما بر خلاف همه ، من از زاویه ی دیگری به ویکی لیکس نگاه میکنم و نمی خواهم به اینکه این همه سند از کجا آب خورده و به کجاها ممکنه وصل باشه بپردازم ولی به زاویه مغفولی می پردازم که در حوزه مطالعات فرهنگی و جامعه شناختی می تواند محل تفکر واقع شود و آینده پیش روی مان را تصویر کند  و آن ورود جدی اینترنت در تغییر معادلات جهانی ست و مردمی شدن این رسانه .

اگر با نگاهی جامعه شناسانه به موضوع رسانه های معاصر بپردازیم و کمی خودمان را به قافله پر سرعت تکنولوژی های ارتباطی برسانیم و هنوز مثل بچه های عقب افتاده ، آخرین تکنولوژی مدرن را تلوزیون ندانیم ، متوجه میشوم که معادل کل تاریخ رسانه در این پنج سال تحول اتفاق افتاده است. اینترنت و تلفن همراه مهمترینش بود که ساده انگارانه بعضی معتقدند که دوره شان تمام میشود ، اما این دو آمده اند تا مبنایی باشند برای رسانه های آینده بشر .

اتفاق جالبی که در حوزه اطلاع رسانی و خبرگزاری افتاده است این است که برخلاف گذشته که رسانه ها متمرکز بودند و در دست عده ای خاص اداره می شدند و آن عده هر خبری را که دوست داشتند از گیت و دروازه خبری شان عبور می دادند، امروز اینترنت تبدیل به خبرگزاری جهانی مردم عادی شده است که با اندیشه های متعارض و متفاوت به نقل یک واقعه خبری دست میزنند.

در گذشته تعداد خبرنگاران بسیار اندک بود و هزار اتفاق بدون حضور خبرنگاران می افتاد اما امروز کافی ست تا یک فرد به همراه تلفن موبایل دوربین دار و با دسترسی به اینترنت فیلم و عکس و متن خبر را برای عموم شهروندان جهانی اینترنت بفرستد و البته با نوع دیدگاه خودش و من اسم این را میگذارم مردمی شدن رسانه . یعنی هر فرد به مثابه یک خبرگذاری بالقوه.

 و باز این یعنی تراکم دیدگاه خبری و اطلاع از یک واقعه با دیدگاههای متفاوت.

نگاه کنید به وقایع فرانسه یا انگلیس یا همین جا ایران خودمان.

و البته غافل از آن نیستم که همه صفحات وب از گیت سازمان های اطلاعاتی امنیتی می گذرد اما قدرت مردم فوق تصور است.

و البته باز هم غافل از آن نیستم که همین وسیله خود به هرج و مرج خبری و اطلاعاتی جامعه و مردم می انجامد و همه اینها می شوند کژ کارکردهای یک رسانه جهانی و البته کم هزینه.

چند پست به جامعه شناسی رسانه های جدید میپردازم. ممنون میشم از هر نوع کمک شما.

یاحق


 
← صفحه بعد